♟️راه ماندگاری و بقا
🌾 در مورد روزهای آخر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی، قرائت های مختلفی هست و از جمله در مورد اسیابانی که در چند قرائت از مرگ یزدگرد، او میزبان یزدگرد بوده است. هم گفته شده است که این آسیابان خیانتکار بوده و هم گفته شده که بدلیل وفاداری به یزدگرد، او قبل از یزدگرد کشته می شود. هم در بعضی قرائت ها او را قاتل یزدگرد نام برده اند و هم پیشمرگ یزدگرد شده است. فردوسی هم یک قرائت از این واقعه دارد.
آنچه می خواهم اشاره کنم پاسخ به چرایی شکست ساسانيان است که در این چند بیت که به روزهای آخر زندگی یزدگرد می پردازد،اشاره هایی می توان پیدا کرد.
وقتی یزدگرد به آسیاب می رسد و از آسیابان ،جا و غذا می خواهد، آسیابان اینطور به او پاسخ می دهد:
بدو آسیابان به تشویر گفت
که جز بینوایی مرا نیست جفت

اگر نان کشکینت آید بکار
وزین ناسزا تره جویبار

بیارم، جز این نیست، چیزی که هست
خروشان بود مردم تنگدست

آسیابان با تشویر ( با سرزنش اگر شاه را شناخته و با پوزش اگر او را نشناخته ) به مهمان می گوید که جز نان و کشک و تره کنار جویبار، چیزی برای خوردن ندارم و مردم، تنگدست و خروشانند. این شکاف درآمدی بین مردم عادی با شاه و موبدان و لشکریانش فاصله می اندازد و به قدر کافی حامی او نبوده اند. همین امر او را بی پناه کرده است.