آدم بدجنس و آدم خوب همه جا پیدا می شود‌ بعضی آدمها اصلا نمی توانند بدجنسی نکنند. بدجنسی تو ذاتشونه.انگار از اینکه بقیه رو اذیت کنند، روزگارشان خوش میشه. خوشی شون به اینه که سر به سر بقیه بذارند.

بعضی بدجنسی ها اما گذراست.برای چند لحظه است. سربه سر یکی می ذارن و دقایقی می خندند و تمام. اما بعضی بدجنسی ها تمام عمر با اون فرد می مونه. نه تنها با اون فرد می مونه که با تمام خانواده اش زندگی می کنه. بخشی از اونا میشه.توی خاطراتشون میره، مثل یک چیز مقدس و شاید حتی مهمتر از خود آدمها حفظ میشه.

نام خانوادگی یا شهرت که روزگاری در زمان رضا شاه در ایران اجباری شد و مردم با گرفتن شناسنامه دارای هویت خاص شدند، بخش از هویت و شخصیت فرد و خانواده اوست. در آن زمان بعضی افراد دارای شهرت ویا نام خانوادگی بوده اند که همان را برایشان در شناسنامه نوشته اند. اما بعضی که نام خانوادگی نداشته اند گیر شانس یا بداقبالی افتاده اند. بعضی از مامورین ثبت احوال که آدم های خوش ذات یا شاهنامه خوانی بوده اند ، اسامی زیبایی برای افراد پیشنهاد کرده اند اما بدذات ها و آنها که به آینده افراد کمتر فکر کرده اند، اسامی نامناسبی را در شناسنامه افراد نوشته اند . نام خانوادگی در بین نسل ها منتقل می شود و بخشی از میراث مشترک خانواده است.

الان یک رمان می خوانم که نام خانوادگی یک کسی آقای خرناسی است. پدر این خانواده در زمانی که شناسنامه می داده اند معروف به این بوده که در خواب خرناس می کشد و همان را نام خانوادگی اش قرار داده اند. یا امروز از جلوی بیمارستان امام حسین می گذشتم ، بر روی تابلوی یک مغازه ای نام صاحب مغازه زاغ پور نوشته شده بود. به نظرم اصلا بامسما نیامد‌.

کاش در آن زمان که قرار شده بود به مردم شناسنامه بدهند ماموران ثبت احوال را چند ساعت آموزش خوش ذاتی می دادند تا با نام مردم بازی نکنند.