یادها
♟️یادها
(بمناسبت دورهمی فارغ التحصیلان مرکز آموزش کشاورزی رشت که جمعه دوم بهمن ۱۴۰۲ برگزار خواهد شد.)
🌾🌾🌾
سال ۱۳۷۵ بود. ساختمان جدید آموزشی مرکز آموزش شهید اشرفی رشت تکمیل شده بود. من معاون آموزشی مرکز بودم.اصرار داشتم که به ساختمان جدید نقل مکان کنیم. جناب آقای قاسمی تیرتاش که رئیس مرکز بودند، اصلا علاقمند به جابجایی ساختمان اداری نبود.می گفت شما بروید، اما برای کادر اداری در آنجا ، جا کم است و ما اینجا و در ساختمان اداری می مانیم. با شوقی بی حد و با چند نفر از همکاران،به ساختمان جدید رفتیم تا اتاقها را مشخص کنیم. اولین کسی که انتخاب کرد، مرحوم پاکزاد بود. من پیشنهاد مکان کتابخانه را به ایشان دادم و بلافاصله و بی هیچ حرفی، پذیرفت. با خوشحالی هم پذیرفت. تشویق هم کرد. گفت چون شما اهل کتاب هستید، مکان خوبی برای کتابخانه در نظر گرفتید. البته اتاق معاون اموزشی، تنها اتاقی بود که بقیه آن را کنار گذاشتند.اتاق امتحانات، سمعی و بصری، شبانه روزی، دپارتمان زراعت ، باغبانی، زیست شناسی و ..مشخص شدند.
اولین مراسمی که در سالن اجتماعات جدید مرکز برگزار می شد هم تا حدی به یاد دارم. استرس داشتم. سخنرانی را دوست نداشتم و در حضور بهارمست، سلجوقی، پاکزاد، نوروزبیگی ، خاتمی، و همه آن همکاران فرهیخته، سخنرانی کردن سخت بود.البته بعضی کسان از جمله سید قریشی و نوروزبیگی،و یا سیروس خان بهارمست، همیشه مثل یک ستون پشتیبان بودند و البته چون معاون آموزشی بودم به اجبار مجبور به این کار بودم. یادم می آید که در پشت تریبون، مرحوم اسکویی با حرکت سر، مرا تشویق به گفتن می کرد .
خارم ،ولی گلاب ز من می توان گرفت
از بس که بوی همدمی گل شنیده ام.
و براستی همکاران مرکز رشت ، گل بودند.از صیادخواهی نجیب تا رحمت مرآتی که صمیمیت اش بر آشپزی اش می چربید!
از اکبر جعفری که انقدر صمیمی بود که آدم نمی ترسید و نمی ترسد که نامش را بی کلمه مهندس بگوید، اگر چه استادی تمام بود. از میرابیان که اولین رئیس من در مرکز بود تا قاسمی تیرتاش که انسان بود و البته دوست ندارم از مهندس قمی بنویسم.
یک سال بعد از اولین افتتاح ساختمان جدید آموزشی،باز در مراسمی و البته این بار با عادت پشت تریبون رفتم، پیشنهاد کردم که نام این سالن را به نام مرحوم اسماعیل دودابی نژاد که قبلا مدیر مرکز بود و در سیل ماسوله از جمع ما دور شد، مزین کنند، که نشد.و کاش می شد.
در مرکز آموزش شاهرود که من از سال ۱۳۷۸ مدیر آنجا شدم و تا زمان بازنشستگی ام بر آن مسند باقی بودم، پس از ادغام، آن ساختمان تبدیل به ساختمان اداری مرکز تحقیقات و آموزش شد و اتاق کار من، تبدیل به اتاق کار رئیس مرکز تحقیقات و آموزش و یک کار خیلی خوبی که کردند این است که از بدو تاسیس مرکز تحقیقات و مرکز آموزش، اسامی و عکس مدیران این دو مرکز را بر سردرب آن اتاق الصاق کرده اند.
سالها پیش که به یک برنامه آموزشی به مجارستان رفته بودم ، در یکی از مراکز آموزشی کشاورزی که مربوط به جنگل بود، چنین اقدامی را دیده بودم و در توضیح به ما گفتند که همین عکس ها و مقاطع زمانی مربوط به مدیریت افراد، یک تاریخچه فشرده از این محیط آموزشی است.
کاش در مرکز رشت هم چنین کنند تا حداقل وقتی به آن مرکز می رویم ردپای زحمات ما هم دیده شود و اضافه کنم که تاریخچه به مرکز هویت و بزرگی می دهد. و اگر مرکز رشت یک اتاق یادبود از عکس کارکنان و دانشجویان و دانش آموزان سنوات مختلف تدارک ببیند، هر بازدید کننده ای وقتی پا به درون آن اتاق بگذارد خواهد فهمید که از سال ۱۳۵۵ تا اکنون ، چه بر مرکز گذشته است و خود این نمایه، دلیلی خواهد شد تا بهتر و بیشتر به سرنوشت این مراکز ، توجه شود.
مثلا به یاد دارم که مرحوم اسکویی در بخش زراعت، چند کرت برنج در برنامه آموزشی دانش آموزان قرار داده بودند و چند سال بعد که در دوره مدیریت آقای قاسمی تیرتاش ، تصمیم گرفته شد که آن اراضی ، تسطیح شوند، زهکشی شوند و مسیر عبور ماشین آلات در آنها پیش بینی شود، چه زحمات که مهندس نوروززاده نکشید و بیش از ۳۰ هکتار استخر پرورش ماهی به آن مجموعه اضافه شد که اگر درست مدیریت شوند، درآمد پایداری برای مرکز هستند. و چه روزها که با نوروززاده، علیمحمدی، زاهدی، ابوطالب مرادی ، صیادخواهی، ناصر پرتوی ، علی عباسی و احمد مرادی، روحی و نوروزبیگی، سلیمانی و ...ذرت و سورگوم کاشتیم، گوجه فرنگی و برنج کاشتیم، مزرعه پرورش توام اردک و برنج درست کردیم ، سیستم ابیاری بارانی را که از مرکز بیرجند گرفته بودیم، مرتب از این مزرعه به آن مزرعه حمل کردیم تا روزی ذرت ها آبیاری شوند ، روزی سورگوم و روزی گوجه فرنگی ها. و به یاد دارم که وقتی سرویس همکاران از شهر رشت به مرکز می آمد و کارکنان به صف ، بر میزی که آقای غانی ، امضای حضور کارکنان را نظارت می کرد، مجددا با ۷ تراکتور و ۷ دانش آموز که از ساعت ۵ تا ۷ صبح به مزرعه رفته بودیم تا زمین شخم بزنیم، برمی گشتم ، همیشه و بدلیل تاخیر در امضای حضور اول صبح، در زیر خط قرمز آقای غانی قرار می گرفتم! و البته غانی هم آدم خوبی بود.