درخت و هویت
♟️درخت و هویت
🌾🌾🌾
بی مناسبت نیست که از سخنرانی آقای دکتر باستانی پاریزی در سمینار باغ ایرانی که ایشان خاطره ای از تقی زاده تعریف کرده و اینها در کتاب هواخوری باغ نوشته آقای دکتر باستانی پاریزی آمده، به موضوع درخت و هویت بپردازم.
اول اشاره کنم که خواجه نظام الملک در کتاب سیاست نامه به داستانی اشاره می کند که روزی انوشیروان به قصد شکار از کنار دهی می گذشته که کشاورزی را در حال کار می بیند.پیرمرد نود ساله ای بوده که گردو که ما بیرجندی ها به آن جوز می گوییم و کرمانیها به آن گوز با همان وزن جوز می گویند.
انوشیروان از پیرمرد کشاورز می پرسد؛
ای پیر ، جوز می کاری؟
گفت: آری ای خدایگان
گفت: چندان بخواهی زیست که جوز را بخوری؟
پیر گفت: کشتند و خوردیم،کاریم و خورند.
انوشیروان را خوش آمد و گفت: زه!
در وقت خزانه دار را گفت تا هزار درم به پیر داد.
پیر گفت: ای خداوند! هیچکس زودتر از من میوه این درخت جوز را نخورد.
گفت: چگونه؟
پیر گفت: اگر من جوز نکاشتمی و خدایگان از اینجا گذر نکردی، آنچ به بنده رسید نرسیدی.
نوشیروان گفت: زهازه!
خزانه دار در وقت دو هزار درم دیگر بدو داد، بهر آنکه دوبار زه بر زبان نوشیروان رفت.
البته من حقیر هیچکدام از این حرفها را باور نمی کنم ، اما بهر جهت اکنون برسیم به نقل قول استاد باستانی پاریزی از تقی زاده.
تقی زاده روزی در یک سخنرانی گفته که در اوان مشروطیت من ناچار به مهاجرت شدم و از طریق شمال آذربایجان به ماورای ارس رفتم.روزی در دهکده ای متوجه شدم چند دهقان پیر که سرزمین آنها اکنون به دولت تزاری روس تابع بود، مشغول درختکاری هستند.
تقی زاده گفته که می خواستم سر صحبت با آنها را باز کنم و همان داستان کشاورز پیر و انوشیروان را به ترکی برای شان نقل کردم.و گفتم لابد این درختها به عمر شما بر نخواهد داد؟
منتظر بودم تا آنها همان جمله معروف کشاورز پیر داستان انوشیروان را بگویند که بله دیگران کاشتند ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند.
اما بر خلاف تصور من آنها این جمله را تکرار نکردند ، بلکه یکی از آنان گفت:
_ آقا جان! ما این درخت را می کاریم و امیدواریم یک روزی بزرگ شود، کلفت و تنومند شود و آرزویمان این است که روزی حاکم شاهزاده ایرانی بیاید و برای دریافت مالیات ما را به این درخت ببندد و به فارسی بگوید:
پدر سوخته ها ، مالیات عقب افتاده را چرا نمی پردازید؟ و ما به ترکی جواب دهیم:
قربان شازده برویم،ولله نداریم، بالله نداریم.
و تقی زاده این نوع بیان را نشان هویت ملی و ایرانی آن کشاورزان می داند و باستانی پاریزی هم از پیوند میان ریشه درخت و باغ و تجسم هویت یک ملت نام می برد.