♟فرهنگ و درخت توت
نسل ما قحطی را شنیده اما کم، تجربه کرده است. می گویم کم تجربه کرده، زیرا ،نداری و حساب داشتن چند من گندم برای بدر کردن سال را از پدر و مادرهامان شنیده ایم و دلواپسی آنان را به اینکه آیا امسال گندم به حد کافی خواهیم داشت ، آیا باران به حد کافی می بارد، آیا گندم دیم بکاریم یا باران نخواهد بارید و بذر گندم ما هم به هدر خواهد رفت را در گوش های بچگی و نوجوانی مان شنیده ایم.
رسم است که کشاورزان، درخت توت و حتی سنجد را در مسیر جوی های آب آبیاری که متعلق به همه است و زمینی هم که درخت بر آن ریشه می دواند ، هم همین حکم را دارد، می کارند. معمولا کشاورزی که باغی و زمینی دارد، در کنار باغش و روی مرز جوی آبیاری چند درخت توت می کارد. او از درخت توت مثل درختهای باغ خودش نگهداری می کند، اما آن درخت توت به او تعلق ندارد. به همه تعلق دارد و این همه، فقط کشاورزان ذینفع در آب ابیاری آنجا نیستند. همه به معنای همه است. در کنار باغ کوچکی که در بسطام دارم سه درخت توت هست و چون باغ دیوار شده، آن سه درخت بیرون باغ و در کنار جوی آب هستند. فصل بهار که می شود، جمعه ها،کسانی در زیر سایه این درختان اتراق می کنند و جمعه دلنشینی را با خانواده رقم می زنند و هم در ایام اواخر اردیبهشت، خرداد و تیر ، توت میوه خاطره انگیزی برای همه است.
روزی زن و مرد پا به سن گذاشته ای در زیر یکی از این درختان توت، پارچه ای پهن کرده بودند و مرد با چوب بلندی که داشت، بر شاخه ها می زد و توت می تکاند. روزی به کمک شان رفتم. پرسیدم این توت را چه می کنید. گفت:
می فروشم و یا خشک می کنم و بجای آجیل و قند مصرف می کنیم.
به یاد این نکته افتادم که قبلا شنیده بودم که: درخت توت، هم در گرسنگی زیر بافه بدرد می خورد و هم در قحطی زیر خرمن".
در گذشته که کار کشاورزی سخت و شاق بود و قحطی و گرسنگی ، مهمان گاه و بیگاه خانه کشاورزان،این نگاه به درخت توت، یک نوع برنامه ریزی زمانی برای کاهش درد گرسنگی بوده است. در سیاه بهار،که میوه نیست و شاید گندم ذخیره هم کم شده باشد، یا نباشد، توت ، قحطی زیر خرمن را جبران می کرده و توت خشک، که اکنون اجیلی گرانبهاست، در آن ایام، گرسنگی جوان کشاورز را که بافه گندم را به خرمن می برده و چه کار سنگین و طاقت فرسایی در گرمای تابستان هم هست،رفع می کرده است.
معمولا در هر جمعه دو سه بار این درختان توت، مهمانانی دارند که توت شان را می تکانند. بعضی از پایین، دست دراز می کنند و چند توت می چینند، می خورند و می روند.بعضی بر شاخه درخت می روند، ازتوت های بالاتر درخت می خورند و می روند و بعضی توت را می تکانند. پارچه ای پهن می کنند و اگر تعدادشان زیاد باشد که معمولا هست، گوشه های پارچه را می گیرند و آن‌کس که که به بالای درخت رفته، از این شاخه به آن شاخه می رود، فرمان می دهد که پارچه را در کجا بگیرند، پا بر شاخه می کوبد و ریزش توت بر پارچه، مثل یک صید مفت، شادی بخش است و معمولا پای اول را آرام می زند که استقرار درست پارچه را در زیر شاخه کنترل کند و بعد از حصول اطمینان، با اطمینان پا بر شاخه می کوبد.
معمولا شاخه درخت توت محکم است و در زیر فشار وزن افراد، نمی شکند، اما بسیار کسان هم بخاطر توت خوردن، پا و کمرشان شکسته است.
پدران کشاورز ما با علم به اینکه درخت توت و میوه اش، همه قحطی زیر خرمن را و هم گرسنگی زیر بافه گندم را علاج است، آن را در کنار سایر درختان کاشته اند و بگونه ای هم کاشته اند که همه بخورند تا گرسنه ای نماند.
دیده ام که حتی چوپانان هم درخت توت را می تکانند تا گوسفندان و بزهای شیرده، شیرشان زیاد شود و بره و بزغاله شان که ما بیرجندیها به بزغاله کهره هم می گوییم، شیرسوز نشوند.
خواستم با درخت توت، به بخشی از پیچیدگی فرهنگ ایرانی اشاره کرده باشم.