♟️آخرین سطرهای یک کتاب
🌾🌾🌾
الان کتاب دایی جان ناپلئون را تمام کردم. همیشه دوست داشتم این کتاب را بخوانم.در واقع وقتی گوشه هایی از سریال دایی جان ناپلئون را می دیدم، دوست نداشتم آن را با دقت نگاه کنم. دوست داشتم کتاب را بخوانم. من همیشه ترجیح می دهم اول کتاب را بخوانم. همیشه بر این باور هستم که در اغلب فیلم ها، مطالب کتاب‌ها، مثله می شوند. هر چند که همیشه اینطور نیست، اما بهر حال من اینطور را بیشتر دوست می دارم.
اما آخرین سطرهای کتاب دایی جان ناپلئون:
_ عمو اسدالله، خیلی عذر می خواهم.ولی کار اداری دارم. وانگهی معلوم نیست بتوانم تا فردا صبح از ژنو خودم را به پاریس برسانم. انشاالله دفعه دیگر...
_ گندت بزنند!چه آن وقت که بچه بودی، چه آن وقت که جوان بودی، چه حالا، عرضه سانفرانسیسکو نداشتی و نداری. پس خداحافظ تا تهران!