یافتن معماها
♟️ یافتن معماها
🌾🌾🌾
بسیاری از ایرانیانی که سفری به تاجیکستان داشته اند، فضای فرهنگی اکنون آنجا را می ستایند.از اینکه در کوچه و خیابانها، تالارها و میدان ها و پارک و بوستان هایی قدم می زنند که برایشان یادآور گذشته تاریخی ایرانیان است، به وجد می آیند، از دیدن شعری از حافظ بر سالن فرودگاه، لذت می برند و از دیدن نام رودکی بر تالاری به وجد می آیند. اینها خوب است.چه اگر انسانها ، این ساکنان ملک هستی،همدیگر را دوست بدارند و دوستی را نثار همدیگر و تمام جهان کنند؛ زندگی زیباتر خواهد شد.
اما یک وجه دیگر آنجا را هم من نمی توانم نبینم. چند وقت پیش در کرمان، گروهی از مردم که در مراسم سالگرد سردار سلیمانی، شرکت کرده بودند، با بمب گذاری کسانی ظاهرا داعشی و تبعه تاجیکستان، کینه توزی آنها را تجربه کردند.به حواشی آن ماجرا کار ندارم. گفته شده بود که مقامات از طریق هشدار امریکا مطلع شده بودند و ...چون جزئیات را نمی دانم اظهار نظر درست نمی توان کرد.اما در اینکه آن بمب گذار تاجیکستانی بوده است، شکی نیست.
قبلا و در جریان بمب گذاری شاهچراغ شیراز هم باز بمب گذار تاجیکستانی است.
دیروز و پس از کشتار مردم در تالار کروکاس شهر مسکو که حدود سیصد نفر کشته و زخمی شدند، مردم مسکو، بلافاصله بیش از یک تن خون اهدا کردند.این ضربه تروریستی هم توسط کسانی که تاجیکستانی بوده اند شکل گرفته است.بیش از یک و نیم میلیون شهروند تاجیکستان در روسیه ، کار و فعالیت دارند و اینها درآمد خود را برای اعضای خانواده شان که عمدتا در تاجیکستان مانده اند، می فرستند و نوعی زندگی حلبی ابادی(به لحاظ نحوه زیست فرهنگی) را در روسیه می گذرانند.اگر از مردم تاجیکستان پرسیده شود که بهترین خاطرات شما چیست، معمولا از دوران شوروی یاد می کنند، اما چرا از نیروی داعش در سوریه تا عراق، از بمب گذاری در کرمان و شیراز تا مسکو، جای پای تاجیک ها دیده می شود؟
روزگاری رومن رولان که جرقه های جنگ جهانی اول را با چشم تیزبین خود مشاهده می کرد، نوشت؛ "عشق ها و کینه توزی ها در آرامش طبیعت ذوب می شوند.سکوت فضای بیکران، بی قراری ها را در بر می گیرد و همه چیز مثل سنگی که در آب بیندازند،محو می شود."
حال باید پرسید آن پولی که آرایشگر تاجیک شهر مسکو را مسلح به انواع سلاح می کند تا فقط با دریافت دو سه هزار دلار مهمان نوازی مسکویان را با بمب ، چاقو و کلاشینکف پاسخ دهد، از کجا نیرو می گیرد؟
روزی که گروهی از غزه بر جشن یهودیان می تازند و بلافاصله تصویر سلاخی های خود و تجاوز به پسران و دختران را در شبکه های مجازی به اشتراک می گذارند، بدنبال کدام انسانیت هستند؟
و روزی که پناه بردگان به بیمارستانها در غزه را ارتش اسرائیل، سلاخی می کند و به تلافی، تجاوز می کند، کدام نوع بشر برانگیخته می شود؟
و روزی که پیشنهاد آتش بس در غزه اگر از طرف امریکا باشد، روسها و چینی ها، وتویش می کنند و اگر از سوی دیگران باشد، آمریکاییها آن را وتو می کنند، کدام حس بشردوستی را در رفتار آنها می بینیم؟و البته هر کدام ، بیش از دیگری،مدعی بشردوستی هستند.
من در این غوغای وحشیانه قدرتمندان روی زمین،به فکر کسانی هستم که مرده اند و یا در این رقابت مرگ زا، کاندیدای مرگ هستند.این زمین که می تواند گهواره تمدن باشد و صلح در اقصی گوشه های آن، صدای ترنم بهار بدهد، متاسفانه در آغوش مرگ،رقص کینه توزی دارد و زمین که گهواره زندگی است ، بیش از هر موجود زنده ای بر روی خود، تاثیر ناملایمات این رفتار دهشتناک ساکنان خود را با چهره ای عبوس برمی کشد و آرام آرام خود به سوی مرگ می رود.
ایکاش آدمیان درک می کردند که این جنگها، بینوایی می آورد و بینوایان باید درک کنند که سعادت آنها وقتی فراخواهد رسید که همدیگر را درک کنند و دوست بدارند. در دشمنی ، هر روز شمار بینوایان، افزونتر و هزینه خرید آنها برای اینکه بر خود بمب و نارنجک ببندند و آدمیانی را به کشتارگاه ببرند، سهل تر خواهد شد.
"ای میلیون ها انسان،همدیگر را در برگیرید و بوسه خویش را نثار تمام جهان سازید." این جملات را وقتی رومن رولان نوشت، از ترس دولت و هموطنان خودش که بی تابانه در جستجوی جنگ جهانی اول بودند، به سوئیس پناه برد.سرشت آن نیروهایی که جهان را در جنگ می خواهند، باید مهار زد ، والا بسیاری را کشته اند و بسیاری را هم خواهند کشت.