♟پراکنده نویسی
🌈🌈🌈
💤 اول: شلختگی
دو سه روز قبل از پایان سال ۱۴۰۲، ظهر که با ماشین به خانه برمی گشتم، دیدم که کارگرانی مشغول حفر و نصب کابل نوری هستند. خانه ما تقریبا در وسط کوچه است و چون شاهرود یک شهر کوهپایه ای است همه کوچه ها و خیابانها دارای شیب و گاها شیب تند هستند. حفاری کابل نوری درست از یک خانه قبل از خانه ما شروع شده بود و تا انتهای بالای کوچه رفته بود و در کنار خیابان بعدی هم تا عرض دو کوچه پیش رفته بود. بعد از ظهر که از خانه بیرون آمدم دیدم که کابل های نوری را در جای خود قرار داده اند و در وسط کوچه و از همان جایی که حفاری را شروع کرده بودند، سر کابل نوری بیرون است و منتظر اینکه پایین دست را هم حفاری و کابل را جاگذاری کنند. با ماسه روی کابل هم را تا هم‌سطح آسفالت پوشانده بودند و من در ذهنم پیش بینی کردم که فردا هم نیمه دیگر کوچه را کابل گذاری می کنند و قبل از پایان سال، روی این کانال را که البته کم عرض و در حدود ده سانتیمتر بود را آسفالت خواهند کرد و پیشاپیش به آنها دست مریزاد گفتم.
چند روز پیش که باران تندی بارید، این کانال کابل نوری تماما با جریان تند آب باران شسته شده و پایین کوچه، تماما پر از شن و ماسه های نیمه بالایی کوچه شده است. اضافه کنم که کار آن کارگران در همان روز تمام شد و فقط نیمی از کوچه را، کنده اند و رفته اند.
دست مریزاد به این شلختگی!
🈴 دوم؛ زندگی چیست؟
امروز صبح که از خیابانی عبور می کردم، و البته سرعت ماشین بسیار کم بود، یهو یک آقایی از وسط بلوار و از پشت درختچه های فضای سبز خودش را بداخل خیابان انداخت. بخش وسطی و بلوار مانند خیابان، نسبت به دو سمت خیابان دارای ارتفاع است. در واقع قبلا این فضای سبز و بلوار وجود نداشته و بعدا در وسط خیابان یک فضای سبز ایجاد کرده اند و خاکریزی های لازم برای کاشت درخت و درختچه ها، ارتفاعش را نسبت به سطح آسفالت افزایش داده است.
به محض اینکه آن فرد از ارتفاع بالاتر بلوار به خیابان فرود آمد من جلوی پایش توقف کردم.او هم توقف کرد. هر دو خندیدیم. بعد که حرکت کردم از خود پرسیدم اگر سرعتم بیشتر بود و به او می زدم، می مرد و یا آسیب جدی می دید.
بلافاصله صحنه تصادف کشتی اندونزیایی به پل بالتیمور امریکا را در ذهن مرور کردم. در ساعت یک و نیم شب، کشتی به پایه پل می خورد و چند خودرو که از روی پل در حال عبور بوده اند، مثل بچه ای که در پارک ، سرسره بازی می کند، با ماشین شان بداخل آب سرد و خروشان می افتند و حداقل شش نفر مرده اند.
و از خود به جد پرسیدم زندگی چیست؟