ایا ما علاف و غله فروشیم؟!
♟آیا ما علاف و گندم فروشیم؟!
🌈🌈🌈
در کتاب رستم التواریخ اشاره به افزایش قیمت غلات بخصوص گندم و جو در زمان کریم خان دارد.
کتاب می نوبسد:
در اواخر دولت کریم خان، هفت سال پی در پی در فارس ملخ خوارگی و در اصفاهان و عراق سن خوارگی شد و در شهر شیراز یک من نان به وزن شاه به پانصد دینار قیمت رسیده ...وکیل الدوله فرمان داد در اصفاهان انبارهای غله دیوانی را بگشایند و در چهار گوشه میدان شاه، غله را خرمن نموده و به دور هر خرمنی ، صد ترازو بگذارند و هر یک من گندم به وزن شاه به دویست دینار و جو به صد دینار بفروشند.....حسب الامرش جمیع دوآب سرکار سلطانی و ارکان دولت و غیر هم را از شتر و قاطر و الاغ به جانب ری و قزوین و آذربایجان بردند و از انبارهای دیوانی ، غله بار نمودند و به شیراز آوردند.
یک من غله به وزن تبریز به هزار و چهارصد دینار وارد شیراز شد آن والاجاه به اعضای دولت خود فرمود؛ در این باب چه مصلحت می دانید؟
عرض نمودند که مقرر بفرما غله آورده را یک من به هزار و پانصد دینار بفروشند، صرفه دیوان اعلی را هم باید منظور داشت.
از روی غیظ بسیار خندید و فرمود یک باب دکان علافی و حناطی(گندم فروشی) از برای ما بگشایید ! از قرار تقریر شما، ما مرد علاف و غله فروش می باشیم!
و مقرر فرمود گندم را یک من تبریز به دویست دینار و جو را به صد دینار بفروشند.