♟بزرگمهر و انوشیروان عادل!!
🌈🌈🌈
وقتی دولت انوشیروان، بزرگمهر را دستگیر می کنند، انوشیروان به بزرگمهر می گوید؛
_ از دین پدران خود چرا دست بازداشتی، تو حکیم روزگاری ، به مردمان چرا نمودی که این پادشاه، و لشگر و رعیت به راه راست نيستند؟ غرض تو آن بود تا ملک بر من بشورانی..
(بزرگمهر پیرو‌ مزدک بوده)
بزرگمهر گفت:
مرا مردمان حکیم و دانا و خردمند روزگار می گویند، پس چون من از تاریکی کفر به روشنایی آمدم،به تاریکی باز نروم.
کسری گغت:
وی را باز دارید تا بفرمایم که چه باید کرد.
وی را بازداشتند...فرمود تا وی را در خانه ای کردند سخت تاریک، چون گوری، و به آهن گران وی را ببستند، و صوفی سخت درشت در وی پوشانیدند، و هر روز دو قرص جو و یک کف نمک و سبویی آب او را وظیفه کردند و مشرکان گماشت که انفاس وی را می شمردند و بدو می رساندند....و بیهقی در تاریخ بیهقی می نویسد؛ و آخر بفرمود تا او را کشتند و مثله کردند و وی به بهشت رفت و کسری به دوزخ.