♟صدای دهلی که بعدا شنیده می شود.
🌈🌈🌈
حتما ماجرای دزدی که در بازاری مشغول اره کردن در مغازه ای بود را شنیده اید.
دزد در مغازه را با اره می بریده، کارگری خواب آلود از طبقه بالا می گوید، چکار می کنی؟
دزد می گوید، دهل می زنم.
فرد خواب آلود می گوید، پس کو صدایش؟
دزد می گوید، فردا صبح صدایش را می شنوی.
این خواب آلودگی در درست ندیدن وقایع، ممکن است ناشی از همان خواب آلودگی باشد! یا از اطمینان زیاد به تصمیم های اتخاذ شده و یا عدم توانایی در دیدن فردا و عواقب آن تصمیم و تصمیم ها.
به یکی دو مورد در تاریخ معاصرمان نگاه کنیم. البته هنوز هم هستند بسیاری که از سر علاقه زیاد به فرد تصمیم گیر، حاضر نمی شوند مسئولیت او را در عواقب بوجود آمده بپذیرند.
اول؛ اصلاحات ارضی در زمان محمدرضا شاه:
اصلاحات ارضی، اصل اول انقلاب شاه و مردم و یا انقلاب سفید بود. اصلاحات ارضی، مناسبات ناخوشایند ارباب و رعیتی را از بین برد و در گام اول یک اقدام حوب یا بسیار خوب تلقی می شود، اما مناسبات و نهادهای جدیدی را که وضع جدید را بتوانند بدرستی راهبری کنند، یا ایجاد نشد و انهایی هم که ایجاد شدند ناکارآمد بودند. مثلا شرکت‌های تعاونی مصرف روستایی و سازمان تعاون روستا بوجود امدند ، اما خانوادگی اداره شدند و بسیاری از کسانی که از ناکارآمدی و فساد در آنها، مطلبی گفتند، محاکمه و زندانی شد و برایشان جرم سیاسی درست کردند.
نتیجه ان شد که روستایی اگر چه صاحب زمین شده بود، اما روزی که قنات نیاز به لایروبی داشت هیچ بزرگتری نبود که مردم را بسیج کند. در کنار آن، اولین چاه های نیمه عمیق در بالادست قناتها حفر شدند و قنات روستاها کم آب و بی آب شدند و مهاجرت به شهرها استارت خورد.
در آن زمان، اولیای امور هم از این مهاجرت ها استقبال می کردند، زیرا توسعه صنعت که بطور شدیدی مورد توجه قرار گرفته بود و دلارهای نفتی هم به آن کمک می کرد، به کارگران بیشتری نیاز داشت و این کارگران از روستاهای ویران به شهرها، سرازیر بودند.
مثل همه توسعه های نامتوازن، چند سال بعد، پیرامون شهرها، پر از حلبی آباد شد و در شهرها برای این مهاجرین نو آمده‌ از روستاها، نه فکر بهداشت کرده بودند، نه فکر خیابان و خانه و مدرسه و سایر نیازهای زندگی اجتماعی و این گروه مهاجرین ، همان هایی هستند که عمده بار انقلاب ۱۳۵۷ بر دوش آنها حمل شد.
دوم: قحطی نان در سال ۱۲۸۸
شاید ترور ناصرالدین شاه از همین قحطی در فکر و ذهن جمعی از مخالفین او نشست. شروع این قحطی با تصمیم اشتباه امیرکبیر در ترویج کشت تریاک رقم خورد. کمپانی هند شرقی و سفارت انگلیس در ایران، امیر کبیر را متقاعد کردند که برای افزایش درآمد دولت ایران، کشت تریاک را که در آن زمان بازار خوبی در کشور چین داشت را ترویج کند. پس از شکست دولت چین در جنگ تریاک، بازار چین، برای فروش تریاک ، چشم انداز روشنی داشت. انگلیسی ها هم از تریاکی کردن چینی ها، سود اقتصادی می بردند و هم سود سیاسی، زیرایک ملت تریاکی، را می شود براحتی تحت استعمار گرفت و آنها،پس از دو جنگ تریاک، به مدت صد سال با چین چنین کردند.
اما امیرکبیر فکر نمی کرد که تصمیم او بلای جان جامعه ایران خواهد شد. انگلیسی ها چند بار از صادرات تریاک ایران به هند که از آن طریق به چین صادر می شد، جلوگیری کردند و در شیره کش خانه ها، سوخته تریاک قیمت بیشتری از شیره آن پیدا کرد و چنین شد که کشاورزان قبلا گندمکار، خشخاش کار و سپس تریاک کش و تریاکی شدند. و چون درآمد تریاک خوب بود تمام اراضی کشاورزی تحت کشت خشخاش قرار گرفت و کشور ایران که صادرکننده گندم بود به گندم خودش درماند.
در مورد قحطی سال ۱۲۸۸ ، شخصی در پشت نسخه خطی سید جلال طهرانی در روز " یوم یکشنبه ۲۴ شهر ذی قعده الحرام ۱۲۸۸ در عهد دولت ناصرالدین شاه و وزارت حاجی میرزا حسین خان مشیرالدوله مطلبی نوشته که جالب است:
در طهران دو هفته است که نان گیر حقیر نیامده،چند دکان قلیلی نان جو بلکه لجن می پزند و بر هر دکان اقلا هزار نفر جمعیت ایستاده و به نقد در طهران روزی دویست نفر از گرسنگی میمیرند.
باید بدانیم که صدای تصمیمات غلط به شکل فاجعه‌باری انعکاس می یابد.