یاقوت سه مثقالی برین
♟ریدن یاقوت سه مثقالی!!!
🌻🌻🌻
عبید زاکانی داستانی دارد، بدین شرح که ابراهیم نامی که دیوانه بود، روزی در بغداد به خانه وزیر خلیفه به مهمانی شد. از انواع طعام ها چیزی جز یک قرص نان جو گیرش نیامد. در پایان مهمانی گفتند که از خانه وزیر یک یاقوت سه مثقالی گم شده است.ابراهیم را در خانه ای حبس اش کردند تا آن یاقوت از ماتحت او بیرون آید. روز سوم خلیفه بر آن خانه آمد. ابراهیم دیوانه به خلیفه گفت:
ای خلیفه! من در این خانه یک قرص نان جو خوردم سه روز است مرا محبوس کرده اند که بیا یاقوت سه مثقالی برین! تو که این همه نعمت ها به زبان بردی و بخوردی، با تو چها بکنند!!
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 9:5 توسط غلامرضا طالبی
|