♟اشعاری که باید دو بار خواند(۱)
🌈🌈🌈
به گلپايگان رفت شخصی ز اردو
که قاضی شود، صدر راضی نمی شد
به رشوت خری داد و بستد قضا را
اگر خر نمی بود، قاضی نمی شد.
🌈🌈🌈🌈
این شعر گویا به میر عبدالحق استرآبادی که در قرن نهم می زیسته‌،تعلق دارد.
این شعر ، به شکل دیگری هم نقل شده است.
بسی سعی می کرد شخصی به خوجان
که قاضی شود، صدر راضی نمی شد
به رشوت خری داد و قاضی شد آخر
اگر خر نمی بود، قاضی نمی شد.
خوجان یک روستا در نیشابور است و از اتفاق نام دهستانی که این خوجان در آن قرار دارد، نامش دربقاضی است.
و گلپايگان و اردو هم تقریبا تکلیف شان معلوم است.گلپایگان در استان اصفهان است و اردو هم باید شهری در ترکیه باشد و با توجه به اینکه در آن دوران ، عباسیان ضعیف بوده اند و تیمور و یا خوانین قدرتمند با پرداخت خراج بر ایران تسلط داشته اند، نصب یک قاضی از اردو در گلپايگان بعید به نظر نمی رسد.
خوجان هم در گذشته شاید مهمتر از اکنون بوده است.در تاریخ بیهقی اشاره ای به نام خوجان هست؛
"چون به خوجان رسیدند، قصبه استوا،طغرل بامداد از آنجا برانده شد."
زعفران خوجان همیشه معروف بوده و اهمیت خوجان شاید بدلیل اهمیت نیشابور در تاریخ آن زمان ایران، برجسته تر هم باشد.و در حدودالعالم ذکر شده که خوجان شهرکی از خراسان با کشت و برز بسیار و آبادان و از حدود نشابور است.
به هر جهت شعر چه در مورد قاضی خوجان باشد و چه در مورد قاضی گلپایگان، اشاره به یک رویه دارد که شخصی که در تمنای قاضی شدن بوده، و صدر و مقام محلی بالاتر و حاکم، راضی نمی شده است و متقاضی قضا با رشوه دادن یک خر ، آن مقام را به او داده است و طنز زیبایی هم در شعر هست و می گوید که مقام قضا ،با رشوه دادن یک خر ، معاوضه شده است.این طنز در شعر اول برجسته تر هم هست؛ "اگر خر نمی بود، قاضی نمی شد". که هم اشاره به رشوه دادن خر دارد و هم اشاره به خریت کسی که قاضی شده است.
این شعر به ما می نمایاند که در تاریخ کشور ما رشوه وجود داشته و اگر،شعر دوم را ملاک قرار دهیم و قاضی شدن فردی را در خوجان، نشان می دهد که برای مقام های کوچک هم رشوه وجود داشته است.
و وقتی یک امری، در تاریخ یک کشور جا افتاده باشد، برانداختنش، بسی سعی و تلاش می خواهد.