♟یک رباعی و یک شوخی از خیام
🌈🌈🌈
احمد حامد صراف کتابی در مورد خیام نوشته است .او از قول ژوکوفسکی و به نقل از تاریخ الفی یک رباعی منسوب به خیام را شرح داده و می گوید:
در نیشابور مدرسه ای قدیمی بود که مشغول تعمیر آن بودند و چند چارپا، آجر و مصالح می آوردند.خیام در حیاط مدرسه با شاگردان، قدم می زد.خری در درگاه و پیش پله ها، با بار ایستاد و جلو نیامد. هر کار کردند، حرکت نکرد. خیام خندید و به چارپا نزدیک شد و چیزی در گوش او گفت.
چارپا، آرام شد و از پله ها به داخل حیاط آمد.شاگردان به شوخی گفتند؛ گویا حیوان زبان استاد را فهمید!
آیا چه شنید که اطاعت کرد و داخل شد؟
خیام می گوید، من به آن چارپا گفتم ، از این جمع، رم مکن. بسیاری از ما، از جنس تو بوده ایم که در عالم ، روح ها در دیگری حلول کرده و یک مختصر تغییری کرده ایم،تو در بین ما غریبه نیستی! و بعد این رباعی را در گوشش خواندم:
ای رفته و باز آمده،بل هم گشته
نامت زمیان نام ها، گم گشته
ناخن همه جمع آمده، سم گشته
ریش از پس کون درآمده، دم گشته.