درختان شگفت انگیز در چین(3)  غاری در یک درخت

زمین خانه ما

درختان شگفت انگیز در چین(3)

غاری در یک درخت

در یک روستای باستانی(به نام باغ نو-ترجمه)در شهرستان باستانی اولد هاربور در استان هانان چین که در جنوب مرکز چین واقع است یک درخت کافور وجود دارد که بدرستی کسی نمی داند سن آن چقدر است.

در درون تنه این درخت،یک سوراخ بزرگ قرار دارد که ممکن است گروهی از روستاییان را ببینید که در درون این سوراخ غار مانند،مخصوصا در ایام گرم تابستان،مشغول بازی ماژونگ هستند.مردم محلی این درخت و سوراخ درون آن را به مرکز تفریحات خود تبدیل کرده اند.

مراسم عروسی و مرگ و میر در زیر سایبان این درخت برگزار می شود و کودکان بازی قایم باشک بازی در آن برگزار می کنند.

حدود بیست سال قبل،بچه های روستا در درون سوراخ درخت،آتشی روشن کردند که منجر به ایجاد آتش سوزی شد و درخت کافور در تمام طول شب تا روز بعد در آتش می سوخت،اما درخت از این آتش سخت نجات یافت و همچنان سایه خود را بر سر مردم روستا گسترده دارد و غار درون آن محل تفریح و سرگرمی مردم و کودکان است.

گیاهشناسان چینی،عمر آن را هزار سال و بیشتر تخمین می زنند ،که بدان معناست که این درخت شاهد چگونگی نابود شدن سلسله سونگ با آن فناوری و فرهنگ والا بوسیله مغول های چادرنشین بوده است و چگونه مغولان بوسیله سلسله مینگ با اقتصاد و ارتش پیشرفته از بین رفتند و چگونه قانون منچو،با سیستم سلطنتی هزار ساله،شکل گرفت و با انقلاب خلق  به پایان خود رسید و سپس انقلاب خلق و انقلاب فرهنگی و اصلاحات اقتصادی و .. را شاهد بوده است.

این درخت شاهد بزرگی برای تاریخ است.

(نکته: دودمان سونگ، نخستین دولت جهان بود که اقدام به چاپ اسکناس یا پول کاغذی نمود.)

درختان در فرهنگ و فولکلور بریتانیا(3)  درخت صنوبر لرزان

زمین خانه ما

درختان در فرهنگ و فولکلور بریتانیا(3)

درخت صنوبر لرزان

قوم سلت برای ساختن سقف خانه های خود از چوب صنوبر لرزان استفاده می کردند.دلیل استفاده از چوب صنوبر لرزان،نه فقط سبکی آن،بلکه به این خاطر هم بوده است که آنها بر این اعتقاد بودند که چوب این درخت دارای خواص جادویی جهت حفاظت آنهاست.به همین دلیل،انها درختان صنوبر لرزان را در نزدیک منازلشان می کاشته اند.

ضرب المثل گابنی در مورد درخت

درختان شگفت انگیز در چین(2)  درخت سرو

زمین خانه ما

درختان شگفت انگیز در چین(2)

درخت سرو

در چین از درخت سرو برای درست کردن صندوق جهیزیه استفاده می شود.

صندوق جهیزیه را به دختران ازدواج نکرده می داده اند تا در آن پارچه های کتانی و دیگر لوازم زندگی را در آن نگهداری کنند و منتظر روز موعود ازدواج باشند.

با وجود آنکه سنتها متفاوت هستند،جالب است بدانید که در فرهنگهای مختلفی این رسم وجود دارد.چوب خوشبوی بکار رفته در صندوق جهیزیه،برای دختران بوی ازدواج می دهد.

این رسم از فرهنگهای هلندی و عربی وارد فرهنگ چین شده است.(همانطور که خواننده می داند در کشورمان ایران هم این رسم وجود داشته است.)

سایه درخت/ضرب المثل

درختان در فولکلور بریتانیا(2)  درخت فندق

زمین خانه ما

درختان در فولکلور بریتانیا(2)

درخت فندق

مقدمه:

درختان بومی بریتانیا،در طی هزاران سال به قصه ها و اسطوره ها راه یافته اند.هر کدام از این درختان،وابستگیهای جادویی و داستانهای خاص خود را دارند. در ذیل به نمونه هایی اشاره می کنیم:

درخت فندق

در فولکلور بریتانیا،مغز فندق ،با دانش و آزادی مربوط است. در یک افسانه باستانی قوم سلت،گفته می شود که نه درخت فندقدر اطراف یک آبگیر مقدس روییده بودند.دانه های فندق بدرون آب افتادند و توسط یک ماهی آزاد خورده شدند و به آن ماهی آزادی بخشیده شد و به این ماهی لقب آزاد دادند. تعداد خالهای روی بدن ماهی آزاد،نشان دهنده تعداد مغزهای فندقی است که خورده است.

زمین خانه ما : درختان در فولکلور بریتانیا(1)

زمین خانه ما

درختان در فولکلور بریتانیا(1)

مقدمه:

درختان بومی بریتانیا،در طی هزاران سال به قصه ها و اسطوره ها راه یافته اند.هر کدام از این درختان،وابستگیهای جادویی و داستانهای خاص خود را دارند. در ذیل به نمونه هایی اشاره می کنیم:

درخت زبان گنجشک

در بریتانیا بر این اعتقاد هستند که درخت زبان گنجشک دارای خواص درمانی، مخصوصا  برای کودکان است. باید به بچه های تاره متولد شده،یک قاشق شیره زبان گنجشک می دهند و همچنین کودکان بیمار را از شکاف یک درخت زبان گنجشک یا از روی یک قلمه درخت زبان گنجشگ عبور می دهند  ،با این امید که درمان شوند و شفا یابند.

نسلی درخت می کارد

زمین خانه ما  :درختان شگفت انگیز در چین

زمین خانه ما

درختان شگفت انگیز در چین

این درخت کافور بیش از هزار ساله در یکی از روستاهای فوجیان قرار دارد. در وسط تنه آن سوراخی هست که شبیه ناف در بدن انسان است. از درون این سوراخ ناف مانند،شما می توانید صورت یک مجسمه باستانی را در ته تنه درخت ببینید.

هیچکس نمی داند که این مجسمه از چه زمانی و چگونه در آنجا قرار داده شده است .

بطور سنتی در بسیاری از مناطق چین،مردم در موقعی که دختری در خانواده بدنیا می آید،یک درخت کافور می کارند. با گذشت زمان که دختر بزرگ می شود،درخت هم رشد می کند. در موقع ازدواج دختر،درخت را قطع می کنند و با چوب آن برای ساخت جهیزیه او ،قفسه و میز و غیره می سازند.

میز و صندلیهای ساخته شده با چوب درخت کافور،ایجاد بوی تازگی و طراوت می کند و حشرات را دور می کند.

زمین خانه ما  :انار در فرهنگ های مختلف

زمین خانه ما

انار در فرهنگ های مختلف

کاریتیمو در ژاپنی و هاریتی هندی یادآور هاروتا(که هم آوا هم با آنها هست)در افسانه ای یهودی هستند.

افسانه یهودی "هم پیوندی انار با مرگ و دوران قاعدگی زنان یا زنان نجس،یک لیلیت(لیلیت در اساطیر کهن میانرودان، خدای طوفان بوده و او را به بادها نسبت می‌داده‌اند. چنین تصور می‌شد که وی حامل بیماری و مرگ است.) و یا یک آدم(زن)فاسد را بیان می کند.

در تلمود(کتاب دینی یهودیان)ذکر می شود که یک وقتی ،زن رابی حایا بن-آبا تغییر قیافه داد و خود را به شکل هاروتا،دوشیزه ممنوعه درآورد تا شوهرش را امتحان کند.وقتی که شوهرش ،آرایش پرزرق و برق او را دید،هیجان زده شد و فریاد زد:تو که هستی؟ و او(زن) پاسخ داد: " من هاروتا هستم،اگر مرا می خواهی باید با ارزش انار،مرا بخواهی.برایم آن اناری را که در روی آن شاخه بلند است ،بیاور.  رابی حایا با عجله از درخت بالا رفت،انار را بدست آورد،اما در مسیر پایین آمدن از درخت،او زنش را در پایین درخت دید. زنش  به او قوت قلب  داد و گفت: "تو فقط بوسیله من اغوا می شوی."

اما همسرش(رابی حایا)احساس گناه می کرد و گفت: " با اینحال،من عمل شیطانی انجام دادم." و تا زمان مرگش روزه گرفت.                

 

زمین خانه ما : انار در ژاپن(1)

 

زمین خانه ما

انار در ژاپن(1)

هاریتی(کیشی موجین)

در ژاپن، همانند بسیاری از تمدنها،موضوع مرگ کودکان،آرزوی ممنوعه و وسوسه شیطانی،با فرهنگ و افسانه های مرتبط به انار رجوع داده می شود.

در ژاپن، کیشی موجین یا کاریتیمو،معبد ساخته شده توسط یک زن نابارور،که به زنان نابارور،باروری می بخشد،و بمنظور احترام گذاری او به الهه بودایی" بچه دهنده و نگهبان بچه ها " بوجود آمده است.

اغلب کودک شیرخواری را رسم کرده اند که در دست راستش اناری دارد- سمبل باروری بواسطه های دانه های فراوان آن- و اغلب با آتنا اسطوره یونانی مقایسه می شود که او هم در دست چپ خود ،اناری دارد و همچنین مادونا(حضرت مریم)در نقاشیهای پیکرنگاری مسیحیان،که مریم باکره اغلب ،انار پرسیفونه(الهه یونانی- دختر زئوس) را در دست دارد که سمبل توانایی مریم برای جلوگیری از مرگ فرزندش هست.

خدایی که توسط فرقه نیچیرین Nichiren پرستش می شود و هواخواهان لوتوس سوتره (سوره نیلوفر-یکی از متون مهم بودایی) است  و مبدا آن در معبد هاریتی(کیشیموجین در ژاپن)نگهبان و حافظ کودکان است،او زن پانچیک است که بعنوان مادر هندویان که خدای غذا دهنده کودکان است، مورد احترام است .

در افسانه های بودایی ،خدای مونث هاریتی همانند لیلیت(لیلیت در اساطیر کهن میانرودان، خدای طوفان بوده و او را به بادها نسبت می‌داده‌اند)غذا دهنده کودکان بوده است.بودا،غذا دهنده کودکان را با دادن آموزش به او جهت پاک کردن و تصفیه نمودن آرزوهای ممنوعه وی با خوردن دانه های ترد و سرخگون انار درمان کرد.

کاریتیمو و هاریتی هندی یادآور هاراتا(که هم آوا هم با آنها هست)در افسانه ای یهودی هستند.

صف نان و مردمان ما

صف نان و مردمان ما:

دیروز که جمعه بود،و بواسطه کرونا و البته امتحانی که خانمم داشت،قرار نبود،جایی برویم.با تاخیر برای خوردن صبحانه اقدام کردم و چون نان در خانه نداشتیم،سوار دوچرخه ام شدم و به سمت نانوایی ها روانه.نانوایی اول،که نام محلی سبزواری می پزد،تعطیل بود.نانوایی بعدی،که بربری می پخت،صف شلوغی داشت و البته من هم داشتم دوچرخه سواری می کردم!

نانوایی بعدی سنگکی بود و با خودم گفتم ،سنگک بهتره.

به نانوایی سنگکی که رسیدم ،دیدم صفش از نانوایی بربری بیشتره و این سنگکی هم بود.بهر حال من نان سنگک را ترجیح می دهم.دوچرخه را گوشه ای قرار دادم و دورتر از بقیه منتظر نوبتم ایستادم.نفر اول ده تا نان گرفت.حساب دقایق را که کردم،دیدم صبحانه ما ساعت یک خواهد شد.بعد از من خانمی آمد کوتاه قد.پرسید شما نفر آخر هستید،بله گفتم.

بعد آقایی کت و شلواری آمد، او هم از من پرسید،که آیا من نفر اخرم،به آن خانم کوتاه قد اشاره کردم.بعدش آقای دیگری آمد، او هم از من پرسید که آیا من نفر اخرم؟به آقای کت و شلوار اشاره کردم.در این اثنا،صف و نانوا هم کار خودشان را می کردند.شش نفر از من جلوتر بودند.دو سه نفر هم آمدند و بی صف ،یک نان گرفتند.

خانم قد بلندی امد.او هم از من پرسید که آیا من نفر اخرم،(گفتم دورتر از بقیه ایستاده بودم،داشتم فاصله اجتماعی را رعایت می کردم).

در پاسخ به آن خانم قد بلند،به آقایی که رفته بود در نزدیک جلوی صف ایستاده بود و کاپشن فرسوده ای هم تنش بود،اشاره کردم.

شش نفر جلوی من کمتر شده بودند،آخرین نفر جلوی من،منتظر نانش بود که دیدم آن دو خانمی که بعد از من آمده بودند و یکی کوتاه قد و دیگری بلند قد بود،خودشان را در پشت سر نفری که نان می گرفت قرار دادند.نگاهی دزدکی هم به من و بقیه انداختند.من کماکان در همان فاصله اول ایستاده بودم.

اقایی با ماشینش آمد و روبروی نانوایی نگه داشت.ماسک زد،دستکش پوشید و از ماشینش پیاده شد و با اعتماد به نفس کامل از همه حاضران در صف جلو زد،و رفت داخل نانوایی.به نانوا گفت ،نان خاشخاشی!  هست؟نانوا گفت دو تا آماده دارم .داشت آن دو تا نان را می گرفت که دیدم نفر اصلی جلوی من ،هم نانش آماده است و من به جلوی صف رفتم.

به نانوا گفتم ایشان که در صف تشریف نداشتند.خریدار نان خاشخاشی!رو به من کرد و گفت،عامو،اگر نون خاشخاشی می خوای خب تو هم بگیر !و البته نان را زیر بغلش زد و رفت.

خانم قد بلندی که چهارمین نفر بعد از من بود و با آن خانم کوتاه قدی که نفر بعد از من بودند،به نانوا اعتراض کردند که ما هم نان دانه دار می خواستیم اگر بی صفه.نانوا گفت،یک نان صف نداره.خانم قد بلند خیلی معترض بود و از زمین و زمان و فرهنگ بد مردم و ..گلایه می کرد.من در این حین پول سه تا نان را واریز کردم و به نانوا گفتم،نوبت منه و سه تا نان می خوام.نانوا به آن خانم قد بلند معترض تر از دیگران،  گفت چند تا نان می خواهید؟

او هم که تا اون لحظه خودش را در قالب یک آدم متمدن و  با فرهنگ ،رعایت کننده حق و حقوق دیگران نشان داده بود،گفت دو تا.به محض اینکه نانوا،نانها را روی توری سیمی انداخت این خانم نان را برداشت و تشکر کرد و رفت.

آقای کت و شلواری  که بعد من تو صف بود،گفت خدا پدر همون آقای اولی رو بیامرزد که فقط زرنگی کرد و بی صف نان گرفت و رفت.این خانم دو نفر بعد از من بود و این همه از رعایت حق دیگران گفت و همان کار آن آقای نان خاشخاشی را کرد.!

نانوا گفت به من مربوط نیست خود شماها باید صف رو رعایت کنید.اقای کت و شلوار گفت،کلا دروغ و تقلب و کلک تو این مملکت ،عادی شده.وقتی مسوولین ما اون کارها رو می کنند،چرا اون آقا و اون خانم اینکار رو نکنه!

من گفتم،فرهنگ ما ،فرهنگ خواندن سه خط پیام تلگرام شده،عمق نداره این!

آقای کت و شلواری که از من جوانتر بود ،گفت نه عامو! تقصیر فضای مجازی نیست.تقصیر مسوولین دزد ماست که به بقیه هم دزدی رو یاد دادند.

من نانم را گرفتم و این بحث هنوز آنجا ادامه داشت.

شاهرود-جمعه 26 دی 99

 

سالهای دور،روستایی در بیرجند

فوت قربان سبزه کار

سالها دور،که تازه سپاهی دانش به روستاها آمد،کلاته عرب و افضل آباد هم بطور مشترک صاحب دبستان سپاهی دانش شدند.این مدرسه در محل مظهر قنات افضل آباد بود و تقریبا درست وسط راه بین این دو روستا.مظهر قنات افضل آباد با محل استقرار خانه های روستای افضل آباد فاصله داشت. افضل آباد روستای قدیمی تری بود و آدم های مهمتری هم در آن زندگی کرده بودند. خانه ما در کلاته عرب بود،ولی در آنجا ملک و زمینی نداشتیم. ملک و زمین پدرم در افضل آباد بود و این،یک دوگانه  عجیب ایجاد می کرد.

بهر حال ارتباطات مابین افضل آباد و کلاته عرب بیش از این مدرسه مشترک یا استقرار منزل ما در کلاته عرب و زمین مان در افضل آباد بود. مشابه ما،سایر اقوام پدری من هم در افضل آباد،ملک داشتند.و همیشه مراسم محرم در مسجد افضل آباد برگزار می شد. کلاته عرب اصلا مسجد نداشت. حتی در ایامی که قنات افضل آباد خشک شده بود و کسی در افضل آباد زندگی نمی کرد،مراسم محرم در مسجد افضل آباد برگزار می شد.شبهای محرم،گروهی و چراغ بدست از کلاته عرب به سمت مسجد افضل آباد می رفتیم. دایی ام حسن که الان نیست و یادش همیشه با منه،یک چراغ توری داشت. مراسم روشن کردن چراغ توری و گرم شدن،تورش،برای ما که بچه های کوچکی بودیم،خودش مراسمی دلپذیر بود.

مدرسه سپاه دانش،رابطه بین بچه های دو روستای کلاته عرب و افضل آباد را نزدیکتر کرد. اشکالی هم در کار این مدرسه بود.فقط یک سپاهی دانش وجود داشت و تعداد بچه ها و کلاسها زیاد. او به نوبت در تک تک کلاسها درس می داد. من یک سال در این مدرسه درس خواندم. گفته می شد که چون کلاسها شلوغ و سپاهی دانش فقط یکی است،سطح آموزش پایین است و باید به دبستان دولتی کاخک که در 6-7 کیلومتری کلاته عرب بود برویم.این امر باعث شد که دخترها از رفتن به کاخک دور بمانند. خواهرم فاطمه که بسیار باهوش و درسخوان بود،همینطوری از رفتن به مدرسه جا ماند. زیرا هیچکس دیگری دخترش را به مدرسه کاخک نفرستاده بود.همچنین به وضعیت مدرسه سپاه دانش هم آسیب رساند،چون تعدادی از پسرهای افضل آباد و کلاته عرب برای تحصیل در مدرسه ای بهتر،دیگر به آنجا نمی رفتند و آن مدرسه هم دیگر آن شوکت و جلال اولیه را نداشت.بچه های کلاته عرب از دو سه مسیر مختلف به کاخک می رفتند. از کلاته عرب به حسین آباد  و بعد کاخک می رفتیم. بعضی که دوچرخه داشتند از مسیر علی آباد می رفتند که جاده خاکی ماشین رویی بود. و بیشتر از مسیر نزدیک به افضل آباد راهی کاخک می شدیم و در مسیر با بچه های افضل آباد،همراه می شدیم و در برگشت هم همین وضعیت وجود داشت.

در روزهای سرد که بادهای سوزناکی هم می وزید،در بین راه چند خارشتر را آتش می زدیم و خودمان را گرم می کردیم.قربان سبزه کار،همکلاسی من بود. افضل آبادی بود. درسش هم خوب نبود. اما از همه ما بهتر،آتش روشن می کرد. همیشه تو جیبش برای آتش روشن کردن ،کبریت داشت. بعضی وقتها ،بچه ها،سر چوب کبریت،بازی می کردند،کبریت بازی.

معمولا در مسیر برگشت از مدرسه و در نزدیکیهای افضل آباد و روی شنهای کنار راه خاکی که همیشه پر از شن بود و برای دوچرخه مناسب نبود،بچه ها مسابقه کشتی می گذاشتند. قربان که قد کوتاهی داشت-،البته من آن موقع از او بلندتر نبودم،بعدا قدم از او بلند تر شد- همه را می برد. حداقل مرا می برد. یک فن هم بیشتر بلد نبود،پایش را پشت پای حریف می گذاشت و خیلی زود او را به زمین می زد.

چند سال قبل او را در کلاته عرب دیدم. بغلش کردم و بلندش کردم و بهش گفتم؛قربان کشتی بگیریم؟ خندید. گفت ،رضا! دیگر پیر شدم.

پسر خوبی بود. مرد خوبی هم شده بود. شنیدم که چند روز پیش در خانه اش در روستای علی آباد بر اثر آتش سوزی خانه،سوخته و فوت کرده است. بخاطر همه آن خاطرات خوب با قربان سبزه کار و همکلاسیها و هم مدرسه ایهای کاخک و آن مدرسه سپاه دانش،از او یاد می کنم.در آن سالهای اول، ما از کلاته عرب چند نفر بودیم. حسن و رضای سالارنژاد،محمد شترداری(محمد علی بیگ) و بعدا حسین علیزاده. حسن سالارنژاد و محمد شترداری هم سن و همکلاس بودند و رضای سالارنژاد هم تا آخر ادامه نداد.محمد شترداری هم دیگر در بین ما نیست.

چه روزها که در فصل بهار ،وقتی از کاخک به روستایمان برمی گشتیم،بدنبال یک قارچ محلی که به آن پاچک بره می گویند،مسابقه پیدا کردن پاچک بره می گذاشتیم. رضای سالارنژاد معمولا زودتر از بقیه ،در آن دورها متوجه وجود پاچک بره می شد و به سرعت به آن طرف می دویدیم. البته به یاد ندارم که بخاطر تصاحب پاچک بره،بین مان بحث و جدلی بوجود آمده باشد. یادم می آید که یکبار رضا سالارنژاد تعدادی زیادی پیدا کرده بود و من تعداد خیلی کمی یافته بودم،با اصرار چند تا از پاچک بره های خودش را به من داد.

و چقدر مزه پاچک بره سیر داغ شده،خوشمزه بود.

اینها را برای یادآوری یاد همه اون همکلاسیهایی که نام بعضی را هم در این نوشته ذکر نشد،نوشتم تا به محمد شترداری و قربان سبزه کار بگویم؛رفقای عزیز،بدرود.

و به اون عزیزانی هم که هستند ،بگویم ؛شما دوستان عزیزی بودید و هستید و امیدوارم که زنده بمانید.

زمین خانه ما  :انار و رازهای آن در فرهنگ ایران

زمین خانه ما

انار و رازهای آن در فرهنگ ایران(1)

استعارات معناداری از انار در فرهنگهای مختلف و منجمله افسانه های ایرانی،در سرتاسر تاریخ وجود دارد.در سنتهای ایرانی،انار جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده است. انار توانسته است در حافظه فرهنگی امریکا،اسطوره های یونانی و ژاپنی،نقش بسته بر ظروف چینی در فرهنگ کشور چین،پارچه و منسوجات ترکی،تابوتهای اسپانیایی،و بسیاری دیگر از سمبل ها مانند حاصلخیزی،زاد و ولد ،یا هدیه ای از سوی خدا،نقش سمبولیک خود را حفظ کند.

مبدا پیدایش انار کشور ایران است. در یونان باستان بعنوان میوه شاهانه مورد مصرف بوده است.قدمت انار به 4000 سال قبل برمی گردد و در آن ایام یک سوغات تجملی و گرانبها تلقی می شده است.انار بعنوان میوه بهشتی نامیده می شده و در قرآن هم چهار بار از آن نام برده شده است،به همین دلیل ،انار را در نزدیک مکانهای مقدس و مدارس دینی می کاشته اند.بدلیل اینکه ایرانیان مسلمان بر این باور بودند که حداقل یک دانه انار از بهشت آورده شده است، اجازه نمی داده اند که دانه های انار بر زمین بیفتند.

سربازان گارد (فناناپذیران) در دربار هخامنشیان دارای نیزه های اناری شکل بوده اند.در گچکاری های دوران ساسانی مانند کاخ مدائن،انار از جایگاه خاصی برخوردار است.و در شعر شاعران ایرانی،انار جایگاه ویژه ای دارد.

درخت و ضرب المثل

زمین خانه ما : درخت شیندلر

درخت شیندلر

احتمالا فیلم فهرست شیندلر را دیده اید. فیلم فهرست شیندلر یک درام تاریخی در مورد حوادث جنگ جهانی دوم و به کارگردانی استیون اسپیلبرگ است که در سال 1993 ساخته شد. این فیلم یکی از بهترین فیلمهای دنیای سینماست که برنده هفت جایزه اسکار و سه جایزه گلدن گلوپ و چند جایزه دیگر در دنیای سینما شده است.این فیلم سرگذشت اسکار شیندلر ،تاجر و عضو حزب نازی و همسرش امیلی و کمک آنان به  نجات 1200 یهودی اسیر و اهل کراکوف لهستان توسط اوست.فیلم اسپیلبرگ ،نام شیندلر را برای کسانی که کمتر حوادث جنگ جهانی دوم را دنبال کرده بودند بر سر زبانها انداخت.

در یکی از سکانس های پایان فیلم و زمانی که مشخص می شود ،آلمان جنگ را باخته و شرایط تسلیم را در جبهه غرب امضا کرده است،شیندلر کارگران کارخانه اش را و ماموران اس اس مسئول حفاظت از کارخانه را در محوطه کارخانه جمع می کند و به کارگران می گوید،جنگ به پایان رسیده و شما آزادید.می توانید از کارخانه به بیرون بروید و به دنبال اعضای دیگر خانواده تان بگردید. هرچند فکر نمی کنم کسی را زنده بیابید. و من هم یک مجرم نازی هستم که محاکمه و اعدام خواهد شد. و به ماموران نازی هم می گوید ،بنا به دستوری که دارید،می توانید در این محوطه اینها را بکشید،که در آن صورت قاتلانی خواهید بود. بهتر است رهایشان کنید و به سر خانه و زندگی خود بروید.کارگران در سکانسی دیگر ،دندانهای طلای خود را می کشند و با آن حلقه ای می سازند که در بخش داخلی آن جمله ای از تلمود(کتاب دینی یهودان) را نقش زده اند(بی مناسبت نیست که اضافه کنم این جمله در سوره مائده قرآن هم وجود دارد.)جمله ای که آنها حک کرده بودند چنین است:

"هرکس انسانی را از مرگ نجات دهد گویا همه مردم را از مرگ نجات داده است." و بر تن شیندلر و همسر او، لباس خودشان را می پوشانند و این چنین آنان را از مهلکه روزهای اول پایان جنگ نجات می دهند.

اسکار شیندلر تنها فرد نازی است که برایش نهایت احترام و افتخار را در جهان قائل شدند.

درخت شیندلر:

در سال 1962 و بمنظور ارج گذاری به اقدامات او برای نجات جان 1200 کارگر یهودی لهستانی،درختی  در بلوار نیکوکاری شهر اورشلیم اسرائیل توسط خود او کاشته شد. در این مراسم همه کسانی که در کارخانه او کار کرده بودند و هنوز زنده بودند،حضور داشتند.

شیندلر در اکتبر 1974 فوت کرد و هم اکنون هم در سالگرد مرگ او ،آن نجات یافتگان و فرزندان و نوه های آنان بر سر قبرش .حاضر می شوند و ادای احترام می کنند.

 

 

زمین خانه :ما  درختان در فرهنگ روسیه(5)

زمین خانه ما

درختان در فرهنگ روسیه(5)

درخت افرا

عشق مردمان روس به این است که تصویری در کنار برگهای درخت افرا داشته باشند.یکی از رسوم اینستاگرام این است که شروع پاییز را با تصاویری از درختان افرا آغاز کند.هنوز هم بر اساس اسطوره شناسی قوم اسلاو،درختان افرا دارای مفاهیم مرموز و عرفانی هستند و این مسئله به دورانی برمی گردد که درخت افرا،سمبل تناسخ در جسم تازه بوده و اسلاوها بر این باور بوده اند که هر درخت افرایی ،میزبان یک روح انسانی منتظر است تا بصورت تناسخ در جسم تازه ای قرار گیرد.برگهای پنج انگشتی ،بخاطر این معاشرت انسانی به درخت افرا افزوده شده است.

درخت افرا،نام دیگری هم دارد- yavor.(که منشاء بلغاری دارد). از شاخه و برگهای این درخت ،بمنظور تزیین و احترام در بعضی تعطیلات خاص قوم اسلاو استفاده می شود.

در فرهنگهای غربی تر قوم اسلاو، به این معتقد بودند که درخت افرا می تواند حقیقت شخصیت افراد را نشان دهد.اگر درخت افرای خشکی،بعد از لمس شدن توسط فردی، شروع به جوانه زدن نماید، بدان معنی است که آن شخص درستکار و پرهیزگار است.

و اگر با لمس شخص درخت خشک باقی بماند، ثابت می شود که آن شخص آنچنان قابل اعتماد نیست.

زمین خانه ما : درختان در فرهنگ روسیه(4)

زمین خانه ما

درختان در فرهنگ روسیه(4)

درخت نراد

درخت نراد یا به روسی یولکا yolka ،درخت اصلی کریسمس،یکی دیگر از درختان ساکن در جنگل های روسیه است.گذشته از اینکه تقدس معناداری از طرف اسلاوها به این درخت بخشیده شده است،باور بر این است که این درخت زندگانی ابدی را نمایندگی می کند و در ارتباط با مرگ و زندگی است.اسلاوها معتقد بودند که درختان نراد دارای نیروی شفابخش هستند و توانایی حفاظت از خانه را در مقابل چیزهای بد دارد . شاخه ها و مخروطهای آن برای اهداف دارویی مورد استفاده بوده اند.

درختان نراد،به عنوان یک میانجی بین مرگ و زندگی،تبدیل به یکی از مهمترین تشریفات کفن و دفن اسلاوها شد.امروزه هم هنوز، از شاخه های درخت نراد برای تزیین قبرها  استفاده می شود و از چوب آن صندوق تابوت می سازند.

 

درختان در فرهنگ روسیه(3)  درخت بارانک برگ‌شانه‌ای

زمین خانه ما

درختان در فرهنگ روسیه(3)

درخت بارانک برگ‌شانه‌ای

Rowan-tree

با ستایش از کارهای شاعران روس مانند مارینا تسوتیوا،الکساندر پوشکین

،و آنا آخماتوا، درخت بارانک برگ‌شانه‌ای در دوره ای طولانی،بخشی از روح شعری روسیه بوده است.این درخت،درختی شدیدا روسی است که بطور تاریخی در املاک اشراف،صومعه ها و بطور معمول در منازل کاشته می شده است.

ظاهر شاد درخت بارانک برگ شاخه ای و میوه های توتی تلخ آن، در گذشته و حال،یادآور از دست رفتن جوانی و عشق و تنهایی بوده است .

در شعر ، درخت بارانک برگ‌شانه‌ای نشانه سمبل زندگی تراژیک و غم انگیز و کوتاه و ابدی است .

در سنتهای فولکوریک گذشته قوم اسلاو، باور بر این بود که درخت بارانک برگ‌شانه‌ای،دارای نیروی جادویی است.شاخه ها و میوه های توتی آن را مرتبط با گرز پیرون(خدای اساطیری قوم اسلاو)می دانسته اند که می تواند  انسانها را از تمام انواع بدبختی ها و بدشانسی ها مانند حمله یک جادوگر،محافظت کند.

اسلاوها بر این باورند که این درخت برای اعضای خانواده،شادی به ارمغان می آورد و معمول بوده است که از میوه و برگهای آن برای دفع شیطان استفاده می کرده اند و همچنین از آن بعنوان دارو  استفاده می شده و برای نگهداری طولانی مدت تر غذاها و تصفیه آب از آن استفاده می شده است.امروزه هم ،از برگهای درخت بارانک برگ‌شانه‌ای برای تصفیه و پاکسازی آب از آلودگی،استفاده می شود.

درخت و تبر

عدد 39 در افغانستان

عدد 39 در افغانستان

در افغانستان عدد 39 را عدد محترمی نمی دانند و با این عدد مشکل دارند. مثلا در سینما شماره صندلی 39 وجود نداشته،شماره پلاک خانه،یا شماره پلاک ماشین و موتورسیکلت،نباید 39 باشد.جالب است بدانید که در جلسات لویه جرگه در زمان کرزای قرار بوده چهل کمیته کاری تشکیل شود،ولی کسی علاقمند به عضویت یا مدیریت کمیته 39 نبوده،لذا کمیته 39 حذف می شود و کمیته 41 را بجای آن قرار می دهند.

در افغانستان،معمولا بجای عدد 39 " 40 یک کم" و یا "38 یک بیشتر" استفاده می کنند.

حتی معروف است که نجیب الله رئیس جمهور اسبق افغانستان در پاسخ به سوال یک خبرنگار که از او پرسیده بود؛شما چند ساله هستید؟ پاسخ داده که سال آینده 40 ساله می شوم.

اما چرا عدد 39 را در افغانستان عدد خوبی نمی دانند؟

بر اساس حروف ابجد عدد 39 معادل،د=4 و ل=30 و ه=5 می شود و کلمه دله =39 مفهوم بی ناموس یا بی ناموسی است.

درختان در فرهنگ روسیه: درخت بلوط

زمین خانه ما

درختان در فرهنگ روسیه(2)

درخت بلوط

"در کنار دریا،درخت سبز بلوطی قد برافراشته،

زنجیری طلایی به دورش کشیده شده،

و بر روی آن زنجیر ،گربه ای دانا

روز و شب به دور درخت می چرخد."

پیش درآمد شعر روسلان و لیودمیلا،اثر الکساندر پوشکین،شاعر بزرگ روس.

(روسلان و لیودمیلا یکی از مشهورترین اشعار الکساندر پوشکین است که در آن شاهزاده روسلان برای یافتن همسرش لیودمیلا که توسط جادوگر شریر چرنومور ربوده شده بود راهی سفری طولانی می شود. روسلان با غلبه بر بسیاری از موانع ، محبوب خود را آزاد می کند. شعر با پیروزی خوبی بر شیطان پایان می یابد.)

"درخت نیرومند و با شکوه تزار"در بین اسلاوها و سایر اقوام،ترسی آمیخته به احترام برمی انگیزد.این درخت با پیرن Perun مرتبط است که بلندپایه ترین خدای معابد اسلاو است و خدای رعد و برق هم هست. او سمبل نیرومندی،افتخار و انرژی جنس نرینه است.

اسلاوها از سایه درخت بلوط برای برقراری جلسات گردهمایی، جشنهای ازدواج و تشریفات مذهبی استفاده می کنند و بر این باورند که آنچه در زیر سایه این درختان اتفاق می افتد،نقشی از خدایان است.

اسلاوها ،معابد و مقبره و تابوت خود را از چوب بلوط می سازند و بر این باورند که برای داشتن نیروی سلامتی و نیرویی که آنها را مجددا،از دنیای مرگ به زندگی برگرداند،در درخت بلوط موجود است.

بر اساس افسانه ها و اسطوره ها،درخت بلوط،یک میانجی بین انسانها و جهان هستی است.به این دلیل،آنها باور دارند که اگر شخصی با درخت بلوط ارتباط برقرار سازد،درخت بلوط به او فرزندانش ،انرژی مثبتی برای درازی عمر و شادی در زندگی می بخشد.

درخت و فشار باد/ضرب المثل

سایه درخت

زمین خانه ما:  درختان در فرهنگ روسیه

زمین خانه ما

درختان در فرهنگ روسیه(1)

مقدمه:

اگر شما یک فرد روس را ببینید که درختی را در آغوش گرفته،تعجب نکنید.آنها احتمالا سعی می کنند مقداری انرژی مثبت از درخت جذب کنند ،یا یک بیماری مزمن را درمان کنند.

در مورد چند درخت که از دوران اسلاوها،توسط روس ها ستایش می شده اند،مروری می کنیم.

درخت غان:

یکی از  معمول ترین درختان در روسیه،درخت غان است . غان پرتعدادترین درخت در این کشور است و الهام بخش بسیاری از آوازها،شعرها و نقاشی ها در روسیه است.درخت غان یک سمبل کشور روسیه است و از دوران باستان،جایگاه مهمی در قلب مردم این کشور دارد.اسلاوها این درخت بلند بالا ،باریک و سفید رنگ را مقدس می دانستند و آن را مرتبط با بهار،پاکی،زیبایی طبیعی،و ویژگیهای زنانه می دانستند.

در حالی که زبانشناسان،منشاء نام bereza(درخت غان)را نزد اسلاو های باستان ، مرتبط با معنی berza به معنی درخشیدن،و نشان سفید می دانند، همچنین این نام مشابه کلمات روسی “beliy” به معنی سفید و“berech”  به معنی حفظ کردن ،و مراقبت کردن است .

اسلاوها درخت غان را به توانایی برای مراقبت از مردم در مقابل قدرتهای شیطانی نسبت می داده اند.مردم هم از این درخت تقاضا می کرده اند به آنها در راه مستقیم کمک کند  و یک درخت غان را در نزدیکی خانه شان می کاشته اند.

باور بر این است که درخت غان و چیزهایی که از آن ساخته می شود؛(مانند “lapti”پاپوش و جعبه های زینت داده شده که امروزه در فروشگاه های سوغات فروشی وجود دارد) نیروی شیطانی را دور می کنند.مردم بر این باور بودند(و اکنون هم عده ای این چنین اند) که فقط قدم زدن در یک درختستان غان یا حتی لمس یک درخت غان می تواند موجب اعاده  تعادل احساسات شود،استرس را کاهش دهد و شادی فرد را حفظ کند.

همچنین درخت غان جایگزینی برای پاپیروس مصری بوده است- روس ها از پوست غان برای نوشتن ؛در زمانی که کاغذ هنوز شناخته شده نبوده،استفاده می کرده اند.

ضرب المثل هایی در مورد درختان

زمین خانه ما

ضرب المثل هایی در مورد درختان(2)

پرنده ها بر روی درختان میوه دار می نشینند.(ضرب المثل سنگاپوری)

یک درخت بزرگ،باد را در خودش جذب می کند.(ضرب المثل چینی)

وقتی که درخت تکان می خورد،باد هم به جنبش در آید .(ضرب المثل چینی)

سایه درختان بزرگ بیش از میوه شان است.( .(ضرب المثل آلمانی)

ضرب المثل افغانی/درخت

درخت پول

زمین خانه ما

نمادهای درختی در فرهنگ چین(4)

درخت پول

(درخت پول نام تجاریِ درخت پُوشیرا اَکواتایکا می‌باشد.)

درخت پول یک درخت افسانه ای است که وقتی تکان می خورد،سکه از آن می ریزد.در فرهنگ چین،درخت پول سمبل ثروت و اقبال خوب است.

  

پرنده آوازخوان

ضرب المثلی در مورد درخت