درختان مقدس در کشور هندوستان  بخش هفتم: درخت موز

درختان مقدس در کشور هندوستان

بخش هفتم: درخت موز

کشور هند با فرهنگی غنی و رنگارنگ و تاریخی هزاران ساله،و ادیانی  بهم تنیده ،به سرزمین خدایان و الهه ها معروف است.

در این دنیای پر از معنویت،درختان مقدس دارای جایگاهی احترام آمیز،تشریفاتی و در بعضی جاها ،حتی خدای گونه را دارند.

  1. انجیر هندی
  2. انجیر معابد
  3. درخت بکرایی(Bael)
  4. درخت عاشوکا(Ashoka)
  5. درخت نارگیل
  6. درخت انبه

7. درخت موز

برگهای بزرگ پرپشت و سبز آن در آب و هوای پرباران جنگلی،توسعه می یابد. در هندوستان برگها،میوه ها و گلهای این درخت،در مراسم مذهبی استفاده می شوند.مثلا میوه آن به خدایان و الهه های زیادی مانند خدای ویشنو و سری لاکشامی و الهه بخت تقدیم می شود. از برگهای موز بعنوان بشقاب برای پخش غذا و توزیع خوشبختی استفاده می شود و به آن prasadam می گویند. در دین هندو ،درخت موز،میوه زرد آن و گلهایش بخاطر رفاه خانواده، پرستش می شود. در هند  بواسطه استفاده از بخشهای مختلف این درخت در جشنهای مذهبی ،بیش از یک میوه خانگی دارای جایگاه است.

داستان کوتاه : دختر نابینا

داستان کوتاه

دختر نابینا

روزگاری دختر نابینایی بود که بخاطر اینکه کور بود از خودش و بقیه بدش می آمد. از تنها شخصی که او نفرت نداشت،دوست پسرش بود که بخاطر او در آنجا بود.او می گفت اگر روزی بتواند دنیا را ببیند،با دوست پسرش ازدواج خواهد کرد.

یک روز،فردی دو تا چشم به او هدیه داد.اکنون او می توانست همه چیز را و منجمله دوست پسرش را ببیند. دوست پسرش از او پرسید؛اکنون که می توانی ببینی،با من ازدواج می کنی؟

دختر وقتی که پسر را دید و متوجه شد که دوست پسرش نابیناست،جا خورد و از ازدواج با پسر امتناع کرد.پسر با گریه از آنجا دور شد ،و نامه ای به دختر نوشت:

" عزیزم؛ فقط از دو تا چشمانم با دقت مواظبت کن."

داستان کوتاه:  پروانه

داستان کوتاه

پروانه

(تلاش ما در زندگی ما را قوی تر می سازد.بدون تلاش،رشد نمی کنیم و هیچوقت قوی نمی شویم.بنابراین مهم است که با چالشها رو در رو  شویم و تکیه به کمک دیگران نکنیم.)

مردی یک پیله کرم ابریشم یافت.یک روز یک سوراخ کوچک در پیله مشاهده کرد.او مشعول مشاهده پروانه شد که با تقلای زیاد تلاش می کرد از سوراخ ریز پیله خارج شود.او ساعتهای زیادی را صرف مشاهده پیله و پروانه ابریشم نمود،تا اینکه ناگهان پروانه متوقف شد و از هرگونه تلاش،خودداری کرد و به نظر می رسید به گیر کرده است.

مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کند.او یک قیچی آورد و سوراخ پیله را برید و گشاد کرد.پروانه به راحتی بیرون آمد،اما دارای بدنی ورم کرده بود و بالهای کوچک و چروک خورده ای داشت.مرد از این وضعیت ناآگاه بود و نشست و منتظر ماند تا بالها، بزرگ شوند و برای پرواز پروانه آماده شوند.اما این اتفاق نیفتاد.

هر چند مرد قلب مهربانی داشت،اما او نمی دانست محدود بودن پیله و تقلای پروانه برای او مفید است تا از آن سوراخ تنگ خارج شود،زیرا بدینوسیله خون از بدن پروانه به بالهایش جریان می یابد.با خروج از آن سوراخ تنگ و تقلای زیاد،هم بدن پروانه از آماس کردگی رهایی می یابد و هم بالهایش بزرگ می شوند.

 

 

درختان مقدس در کشور هندوستان  بخش ششم: درخت انبه

درختان مقدس در کشور هندوستان

بخش ششم: درخت انبه

کشور هند با فرهنگی غنی و رنگارنگ و تاریخی هزاران ساله،و ادیانی  بهم تنیده ،به سرزمین خدایان و الهه ها معروف است.

در این دنیای پر از معنویت،درختان مقدس دارای جایگاهی احترام آمیز،تشریفاتی و در بعضی جاها ،حتی خدای گونه را دارند.

  1. انجیر هندی
  2. انجیر معابد
  3. درخت بکرایی(Bael)
  4. درخت عاشوکا(Ashoka)
  5. درخت نارگیل

 

  1. درخت انبه (تندیس عشق و باروری)

درختهای انبه به حد زیادی رشد می کنند و تا ارتفاع بیش از 100 فوت می رسند.(بیش از 30 متر) و صدها سال عمر می کنند.در موقع بلوغ دارای برگهایی سبز تیره هستند و گلهای کوچک سفید رنگ با بویی دلچسب تولید می کنند که به میوه های خوشمزه ای تبدیل می شوند.

در هندوستان،انبه را بعنوان سمبل عشق و باروری می شناسند و از اینرو در جشنها و مراسم مذهبی بکار می گیرند.

برگهای انبه را بصورت حلقه گل درمی آورند و در ورودی منزل می آویزند و نشانه وقت خجسته است.

بوداییان به انبه به این دلیل که بودا در بیابان شرواستی هند یک درخت انبه بزرگ از یک بذر بعمل آورده،حرمت می گذارند.

داستان کوتاه  :یک پوند کره

داستان کوتاه

یک پوند کره

یک مرد مزرعه دار،یک پوند کره به یک نانوا فروخت.یک روز او تصمیم گرفت کره را وزن کند تا مطمئن شود که مقداری که خریده،درست است.او کره را وزن کرد و دید وزنش درست نیست و کمتر است. نانوا خیلی عصبانی شد و از مرد کشاورز به دادگاه شکایت کرد.

قاضی از کشاورز پرسید ؛وسیله اندازه گیری تو چه بوده است؟

کشاورز پاسخ داد:" عالیجناب،من وزنه برای وزن کردن ندارم،اما یک ترازو دارم."

قاضی پرسید: " پس چطوری کره را وزن کردی؟"

کشاورز پاسخ داد: "عالیجناب،از خیلی قبل،این نانوا از من کره می خرد،من هم از او یک قرص نان یک پوندی می خرم.آن روز وقتی نانوا ،نان یک پوندی را برایم آورد،آن را روی کفه ترازو گذاشتم و به همان مقدار به وی کره دادم.اگر در اینجا کسی تقصیر دارد،همین نانواست."

نکته: در زندگی چیزی را که داده اید،بدست می آورید .با دیگران از در خدعه و تقلب وارد نشوید.

شعر

می ترسم

بسیار می ترسم

می ترسم که فراموشم کنی.

می ترسم که فراموشم کرده باشی.

از دنیای سیاهی که در پس فراموشی توست می ترسم

از دیگر عاشقت نبودن، می ترسم

از سرگمی در دنیایی سرد می ترسم.

از بی تو بودن می ترسم.

از با تو نبودن می ترسم.

 

و برای نترسیدن

شعله عشق تو کافی است.

داستان کوتاه  :یک گروه قورباغه

داستان کوتاه

یک گروه قورباغه

(حرف تان تاثیر عمیقی بر دیگران می گذارد.قبل از بیان هر سخنی ،به تاثیرش بر آن دیگران هم بیندیشید.)

تعدادی قورباغه از داخل جنگلی عبور می کردند که دو تا از قورباغه ها به درون یک چاله گودی افتادند.وقتی که بقیه قورباغه ها در اطراف گودال جمع شدند،دیدند که خیلی عمیق است و به آن دو قورباغه ای که در ته گودال بودند،گفتند؛این گودال خیلی عمیق است و امیدی برای خروج از آن نیست.

آن دو قورباغه به حرف قورباغه های اطراف گودال توجهی نکردند و شروع به تلاش برای خروج از گودال کردند.

 با وجود تلاش زیاد قورباغه های ته گودال، قورباغه هایی که در بالای گودال بودند،مرتب می گفتند که تلاش تان بی فایده است و نمی توان از این گودال عمیق خارج شد.

نهایتا یکی از قورباغه های ته گودال به حرف قورباغه های بالای گودال توجه کرد و از تلاش کردن منصرف شد،در ته گودال افتاد و پس از چندی مرد.

قورباغه دیگر به تلاش کردن ادامه داد و با تمام توان خود به بالا می جهید.دیگر قورباغه ها به او می گفتند ؛به خودت آسیب می رسانی و فایده ای ندارد.

ولی قورباغه ته گودال با تلاش بیشتری به بیرون می جهید و نهایتا موفق شد از گودال به بیرون بجهد.

وقتی که آن قورباغه از گودال بیرون آمد،بقیه از او پرسیدند،تو صدای ما را نمی شنیدی؟

قورباغه به آنها توضیح داد که کر است و او فکر می کرده که آنها تشویقش می کنند که بیرون بیاید.

داستان واقعی : دوستی

داستان واقعی

دوستی

بهشکر یک مرد هشتاد ساله ،نگهداری از یک سگ دورگه قهوه ای رنگ را قبول می کند که نامش تامی بود .چند سال بعد،پس از اینکه بهشکر بطور ناگهانی در یک تصادف رانندگی جانش را از دست می دهد،سگ وفادارش به مدت چهل شب در کنار قبرش می ماند و منتظر برگشت او می شود. تامی در زیر باران،آفتاب و با گرسنگی کشیدن،آنجا می ماند و منتظر است.

تامی تا زمانی که مادر بهشکر او را از آنجا نبرد،روز و شب به قبر دوستش تکیه داد.

درختان مقدس در کشور هندوستان  بخش پنجم: درخت نارگیل

درختان مقدس در کشور هندوستان

بخش پنجم: درخت نارگیل

کشور هند با فرهنگی غنی و رنگارنگ و تاریخی هزاران ساله،و ادیانی  بهم تنیده ،به سرزمین خدایان و الهه ها معروف است.

در این دنیای پر از معنویت،درختان مقدس دارای جایگاهی احترام آمیز،تشریفاتی و در بعضی جاها ،حتی خدای گونه را دارند.

  1. انجیر هندی
  2. انجیر معابد
  3. درخت بکرایی(Bael)
  4. درخت عاشوکا(Ashoka)
  5. درخت نارگیل

استفاده از میوه نارگیل در جشنهای پوجا

بر اساس متون کلاسیک، پیدایش درخت نارگیل با تنه ای باریک،برگهای بزرگ بادبرنی و میوه های سخت به جنگل های گرمسیری و سواحل عجیب و غریب برمی گردد.

از درخت نارگیل در هندوستان برای انواع اهداف دینی استفاده می شود.استفاده اصلی از نارگیل در پوجا(جشن های مذهبی) و تمام انواع تدارکات غذاهای سنتی است. بعضی معتقدند که میوه نارگیل خدای سیوا را می نمایاند و سه علامت سیاه بر روی میوه نارگیل ،نشانگر چشمان خدای سیوا است.

در سراسر جهان،میوه نارگیل را بواسطه مزه ممتاز آن،مزیتهای تغذیه ای و حتی ارزش دارویی،دارا بودن خواص ضدباکتریایی آن ارج می نهند.

با طبیعت مهربان باشیم

ما می دانیم که طبیعت ما را شادتر می کند،اکنون علم می گوید که طبیعت ما را مهربانتر هم می کند.

مطالعات جدید نشان داده است که طبیعت میل افراد را نسبت به بخشندگی،اعتماد و کمک به دیگران افزایش می دهد.

طبیعت تاثیر زیادی بر مغز و رفتار ما دارد.

درختان مقدس در کشور هندوستان  بخش چهارم-درخت عاشوکا(Ashoka)

درختان مقدس در کشور هندوستان

بخش چهارم-درخت عاشوکا(Ashoka)

کشور هند با فرهنگی غنی و رنگارنگ و تاریخی هزاران ساله،و ادیانی  بهم تنیده ،به سرزمین خدایان و الهه ها معروف است.

در این دنیای پر از معنویت،درختان مقدس دارای جایگاهی احترام آمیز،تشریفاتی و در بعضی جاها ،حتی خدای گونه را دارند.

  1. انجیر هندی
  2. انجیر معابد
  3. درخت بکرایی(Bael)
  4. درخت عاشوکا(Ashoka)

این درخت همیشه سبز کوچک با برگهای نارتجی زرد خوشبو دارای گلهای قرمز پررنگ است. Ashoka  به معنای "بدون غم و اندوه" یا"کسی که غمی ندارد" است.گلاب گل درخت عاشوکا را بعنوان محافظت کننده و شفادهنده غم و اندوه استفاده می کنند.عاشوکا مظهر Kama Deva یا خدای عشق در دین هندو است و بنابراین مرتبط با باروری است. درحقیقت پوست این درخت بعنوان دارو برای اختلال دستگاه تناسلی  و تقویت باروری استفاده می شود . باور بر این است که بودا در زیر درخت عاشوکا بدنیا آمده و به همین دلیل در صومعه های بودائیان کاشته می شود.

داستان کوتاه : سنگریزه ای درون کیسه

داستان کوتاه :

سنگریزه ای درون کیسه

سالها پیش در یک شهر کوچک در کشور ایتالیا،یک صاحب کسب و کار،مقدار زیادی پول را با بهره زیاد قرض گرفت و پرداخت قرض برایش مشکل شده بود.قرض دهنده پول، پیرمرد زشتی بود که دلبسته دختر کاسب بود.او تصمیم گرفت به مرد کاسب پیشنهاد یک معامله را ارائه کند تا تمام قرض مرد کاسب تادیه شود.پیشنهادش این بود که در ازای ازدواجش با دختر مرد کاسب،قرضش صفر شود.

نیازی به گفتن ندارد که این پیشنهاد با بیزاری شدیدی مواجه شد.

مرد قرض دهنده به پیشنهادی فکر کرد تا امکان مخالفت را از بین ببرد.او گفت ما دو تا سنگریزه که یکی سفید و یکی سیاه است را در یک کیسه ای قرار می دهیم. دختر از درون کیسه یکی را بیرون بیاورد.اگر سنگریزه سیاه را بیرون بیاورد،قرض تادیه می شود ،ولی دختر باید به ازدواج او درآید.

اگر سنگریزه سفید باشد،قرض تادیه می شود،ولی دختر به ازدواج او درنخواهد آمد.

مرد طلبکار با کیسه ای که سنگریزه ها را درونش انداخته بود،به داخل باغ مرد کاسب رفت و دو تا سنگریزه را برداشت.

در موقعی که او دو سنگریزه سفید و سیاه را از درون کیسه بیرون آورد،و نشانشان داد،دختر متوجه شد که او بجای آن دو سنگریزه،دو سنگریزه سیاه را به درون کیسه انداخت.

پیرمرد از دختر خواست که دستش را درون کیسه کند و یک سنگریزه بیرون آورد.

دختر بطور عادی سه انتخاب داشت که می توانست انجام دهد:

از برداشتن سنگریزه ها خودداری کند.

هر دو سنگریزه را بیرون آورد و مکر پیرمرد را نشان دهد.

یک سنگریزه را از درون کیسه بیرون بیاورد و چون می داند سیاه خواهد بود،خودش را فدای قرض پدرش کند.

او یک سنگریزه را بیرون آورد و قبل از آنکه به آن نگاه کند،آن را به بیرون پرتاب کرد.بعد با حالتی کاملا طبیعی به پیرمرد گفت:

"چه اشتباهی از جانب من.کیسه را بگیر و نگاه کن که سنگریزه باقی مانده چه رنگی دارد؟ تا متوجه شویم من سنگریزه سفید یا سیاه را برداشته بودم."

سنگریزه داخل کیسه مطمئنا سیاه بود و پیرمرد قرض دهنده پول که گیج شده بود،مجبور شد قرض مرد کاسب را ببخشد و از ازدواج با دختر منصرف شود.

نکته:

همیشه این امکان برایمان وجود دارد که در موقعیت های سخت،به ظاهر تنها انتخاب پیش رویمان را قبل از فکر کردن برنگزینیم و به دیگر انتخاب ها هم بیندیشیم.

طناب فیل

طناب فیل

مردی از یک اردوگاهی که تعدادی زیادی فیل هم در آن وجود داشت،عبور می کرد.اولین چیزی که به نظرش عجیب آمد ،این بود که فیلها در قفس نبودند و حتی پاهایشان هم به زنجیر بسته نبود.

تنها چیزی که آنها را از فرار و خروج از اردوگاه مانع می شود ،یک طناب کوتاهی بود که به یکی از پاهایشان بسته شده بود.

وقتی که مرد به فیلها خیره شد بیشتر از پیش متعجب شده بود که واقعا چرا فیل ها از اردوگاه فرار نمی کنند،زیرا طناب به یک پایشان بسته بود و آنهم یک طناب کوتاه و ضعیف بود و در مقابل قدرت زیاد یک فیل ،هیچ نبود.

او کنجکاو شده بود و می خواست علت چنین امری را دریابد.مرد نزد آموزش دهنده فیل ها رفت و از او پرسید که چرا فیل ها در آنجا ایستاده اند و تلاشی برای فرار نمی کنند.

آموزش دهنده فیل ها گفت:

وقتی فیل ها خیلی جوان و کوچکتر از حالا بودند،ما این طنابها را به پایشان بستیم تا آنها را کنترل کنیم.در آن سن،چنین طنابی برای کنترل آنها مناسب بود.وقتی آنها بزرگ شدند،دیگر شرایط را باور کرده بودند که نمی توانند فرار کنند.در نتیجه هیچوقت تلاشی برای فرار بعمل نمی آورند. آنها در طی سالها باور کرده اند که از این اردوگاه نمی توانند فرار کنند و این فکر در جان و مغزشان جا افتاده است که فرار غیرممکن است،هرچند ، طنابی که به پایشان بسته شده ،نازک و ضعیف است.

چرا درختان انجیر را دفن می کنند؟

چرا درختان انجیر را دفن می کنند؟

در یک روز سرد ماه دسامبر در سوویکلی Sewickleyفیلادلفیا،میشل واکرو  با همکارش گودالی در باغ شان حفر می کنند.

واکرو با لبخند می گوید: " این مانند دفن کردن جسد یک شخص است."

این مهاجر کالابریایی(کالابریا منطقه ای در جنوب ایتالیا)خوش مزاجی سنتی خود را نشان می دهد. او می گوید:

" داریم یک درخت انجیر 12 فوتی را دفن می کنیم.سالهاست که این کار را انجام می دهیم."

از سالهای 1800 میلادی،وقتی که ایتالیایی ها به امریکا مهاجرت کردند،با خود درخت انجیر آوردند.و چون درختان انجیر مناسب آب و هوای شمال شرق امریکا نبودند و بادهای سرد و دماهای پایین موجب یخ زدگی درختان می شد.در نتیجه آنها در فصل سرد درختان انجیر را در خاک دفن می کردند تا از سرما محافظت شوند.

بعضی از پرورش دهندگان انجیر روشهای دیگری را بکار می گیرند.آنها درختان انجیر را در گلدانهای بزرگ بدرون گاراژهای منزلشان منتقل می کنند و بعضی هم درختان خود را در پارچه های کیسه ای می پوشند،تا درختان انجیر خود را نجات دهند.این روشها در زمستانهای نه چندان سخت جواب می دهد.اما در زمستانهای سخت،فقط درختانی نجات می یابند که در زمین دفن شده باشند.

واکرو می گوید:

" ما نمی توانیم ایتالیا را فراموش کنیم.ایتالیا همواره در خون ماست.ما آنجا را ترک کرده ایم،اما آن را در قلبمان نگه می داریم.و نگهداری از درختان انجیر،لمس حس میراث ایتالیایی ماست."

 

 

 

داستان کوتاه: امید

کاروانی در بیابان گم می شود.

روزی روزگاری، کاروان یک تاجر به کشور دیگری رفت تا کالاهای خود را بفروش برساند.راه آنها در مسیر یک بیابان شنی گرم بود.قبل از اینکه آنها وارد بیابان شوند،مطلع شدند که در روز خورشید ،آنچنان شدید می تابد و شن ها را داغ می کند بطوری که امکان حرکت در روز وجود ندارد و حتی شترها و گاوهای نر بارکش هم نمی توانند حرکت کنند.

کاروان سالار این کاروان می دانست که آنها فقط شبها که شنها خنک هستند،می توانند حرکت کنند.او یک راهنما استخدام کرد تا آنها را در عبوراز بیابان راهنمایی کند.

بعد از دو شب سفر،راهنما از ستارگانی که در آسمان مشاهده می کرد،متوجه شد که به زودی به سمت دیگر بیابان می رسند و روی شترشروع به استراحت کرد.در حین استراحت،خوابش برد.بدلیل خوابیدن راهنما،شترش که در جلوی کاروان حرکت می کرد،به رفتن ادامه می داد و بقیه شتران کاروان هم بدنبال او می رفتند.شتر راهنما،آرام آرام مسیرش را کج کرد و از مسیر مستقیم،منحرف شد و در یک مسیر دایره ای مانند،کاروان را بجایی برد که اول شب از آنجا حرکت کرده بودند.

وقتی خورشید طلوع کرد و کاروان متوقف شد،کاروانیان متوجه شدند که به جایی رسیده اند که شب قبل آنجا بوده اند.

همه نگران شدند و از ترس  شرایط بوجود آمده خیلی نگران بودند و حتی بعضی به گریه افتادند.چون آنها می پنداشتند که آن شب،شب آخری است که در بیابان هستند و روز به محل آب می رسند؛تمام آبها را خورده بودند و آبی نداشتند و می ترسیدند که از تشنگی بمیرند.

همه شروع به بد و بیراه گفتن به کاروان سالار و راهنما کردند و می گفتند: " ما بدون آب هیچ کاری نمی توانیم بکنیم و در بیابان خواهیم مرد."

کاروان سالار با خود اندیشید که اگر الان من هم مانند اینها در این موقعیت نومید کننده،مأیوس شوم و کاری نکنم،تمام شتران،گاوها،کالاها و همراهانم خواهند مرد.

در نتیجه شروع به فکر کرد که چطور می تواند کاروان را نجات دهد.

در سکوت بیابان،ناگهان صدای لرزش علفی  را شنید.او می دانست که بدون وجود آب،امکان رشد هیچ بوته ای وجود ندارد.او امیدوار به یافتن آب به سمت همراهانش رفت.

کاروان سالار به کاروانیان گفت که او صدای لرزش علفی را شنیده و اگر آنها آنجایی را که علف وجود دارد را حفر کنند،حتما به آب خواهند رسید.همه موافقت کردند و شروع به کندن زمین کردند. آنها گودال عمیقی حفر کردند،ولی به سنگ رسیدند و به نظر می رسید امکان کندن سنگها وجود ندارد.

با دیدن این وضعیت،آنها مجددا شروع به جارو جنجال کردند و می گفتند ؛اصلا امکان کندن این سنگها وجود ندارد و ما فقط وقت مان را از دست می دهیم.

اما کاروان سالار به آنها گفت:

"ساربان ها!،راه دیگری نداریم.اگر الان همه تلاشمان را بعمل نیاوریم،خودمان،کالاهایمان و شتران و گاوهایمان نابود خواهند شد.ما باید یک کم تلاش کنیم..."

او این حرفها را زد و بدرون گودال رفت و گوشش را به سنگها چسباند. او صدای حرکت ضعیف آب را در زیر سنگها شنید.

کاروان سالار،قویترین ساربان را صدا زد و به او گفت:

" اگر تو منصرف شوی،همه هلاک خواهیم شد.لطفا این چکش را بگیر و با زورت این سنگ را خرد کن."

ساربان چکش سنگین را گرفت،بالای سرش برد و با تمام قدرت بر سنگ کوفت و این عمل را به کرات تکرار کرد.ناگهان سنگ شکست و مقداری آب به سر و صورت ساربان خورد.

کاروانیان از شادی نمی دانستند چکار کنند.آنها در درون شن گرم بیابان،به چشمه آب سردی رسیده بودند و از مرگ حتمی نجات یافته بودند.

ساربانها به گاوها و شتران آب دادند و ظرفهایشان را از آب پر کردند و به سفرشان ادامه دادند.

کاروان سالار به آنها گفت اگر تسلیم می شدیم و تلاش نمی کردیم،اکنون وضع مان طور دیگری بود.یادمان باشد که تا رسیدن به هدف مان نباید از تلاش کردن دست بکشیم.

 

 

درختان مقدس در کشور هندوستان

درختان مقدس در کشور هندوستان

بخش سوم

کشور هند با فرهنگی غنی و رنگارنگ و تاریخی هزاران ساله،و ادیانی  بهم تابیده ،به سرزمین خدایان و الهه ها معروف است.

در این دنیای پر از معنویت،درختان مقدس دارای جایگاهی احترام آمیز،تشریفاتی و در بعضی جاها ،حتی خدای گونه را دارند.

  1. انجیر هندی
  2. انجیر معابد
  3. درخت بکرایی(Bael)

بکرایی درختچه ای باریک و متوسط ودارویی است. میوه آن شیرین و زرد متمایل به سبز است.این گیاه ،یک گیاه دارویی و درخت مقدسی است.تمام قسمتهای آن برای اهداف درمانی مختلف مورد استفاده قرار می گیرند.ریشه ها،برگها،و میوه های آن دارویی هستند و بر علیه انواع باکتریها تاثیر دارند. هندوها به آن سیوادراما Sivadruma می گویند و برگهای آن به خدای شیوا تقدیم می شود که گفته می شود از این درخت خوشش می آمده است.

درخت بکرایی دارای برگهای سه برگی است که سمبل عصای سه گانه سیوا یا سه گانه خدایان شامل برهما(آفریننده)،ویشنو(نگهبان) و شیوا(نابودکننده)است.

 

ازدواج دو درخت در ایتالیا

ازدواج دو درخت در ایتالیا

در فستیوال ازدواج دو درخت(Maggio di San Giuliano) در جنوب ایتالیا ،مجسمه های شمعی نذری بر روی سر زنان در یک حرکت دسته جمعی آورده می شود.

بین اواخر ماه مه و اوایل ژوئن کوچه های باریک روستای Accettura که یک روستای کوچک و کشاورزی است،منتهی به تپه هایی می شود که قصر سلطنتی در آن قرار دارد و پر از افراد محلی و توریست هایی می شود که برای فستیوال ازدواج دو درخت آمده اند.

 فستیوال ازدواج دو درخت که به ازدواج درختان در نزد عامه مشهورتر است،یک تشریفات مذهبی درختی است که دارای ریشه های بت پرستی دارد و سمبل حاصلخیزی زمین است.

براساس نظر متخصصین،اولین نشانه تاریخی این رسم به لمباردها می رسد. لمباردها ،آلمانی نژادهایی بودند که در قرن ششم ایتالیا را فتح کرده اند.

در این مراسم مذهبی،یک درخت بلوط (نر) و یک درخت راج (ماده)توسط دو گروه از داوطلبان بومی پیوند زده می شوند.

محلی ها سوار کامیونی می شوند که آنها را به جنگل Gallipoli Cognato که درخت راج بعنوان عروس باید بریده شود،می روند.

برای آوردن داماد(درخت بلوط)از جنگل Montepiano که دو مایل با محل ازدواج در کنار قصر سلطنتی راه هست،از گاوهای نر استفاده می شود.

از مردانی که داماد(درخت بلوط) را با گاو نر می آورند توسط نوازندگان تشویق می شوند.موزیک یکی از لوازم ضروری این فستیوال است و دستان زیادی در طی چهار روز که این فستیوال برگزار می شود،می نوازند.

مردان در بیرون روستای Accettura یک مکان استراحت و پیک نیک آماده می کنند که وقف مراسم روز اول فستیوال است.سرو کوهی برای تزیین و آذین بندی قاب های سن جیوانی و پائولو استفاده می شود که در حرکت دسته جمعی بعنوان سن گالینو خواهند بود(از قرن هجدهم این مراسم  بصورت پرستش  سن گالینو که یک فرد مقدس محلی بود،درآمد).

طنز کشاورزی

طنز کشاورزی

کشاورز پیری می خواست باغچه اش را شخم زند و در آن گوجه فرنگی بکارد. اما او قدرت شخم زدن باغچه اش نداشت و تنها پسرش هم در زندان بود.

پدر نامه ای به پسرش نوشت و درد دل کرد که تو در سالهای قبل اینجا بودی و زمین باغچه را برایم شخم می زدی.اما الان نیستی و من هم قادر به شخم زدن زمین باغچه نیستم و امسال نمی توانم گوجه فرنگی بکارم.

پسرش که خیلی دوست داشت این مشکل پدرش حل شود ،ولی در زندان کاری از او برنمی آمد،نامه ای با این مضمون به پدرش نوشت:

پدر نامه ات را دیدم. نوشته ای که می خواهی در باغچه گوجه فرنگی بکاری. لطفا این کار رو نکن. چون جنازه هایی را که پلیس بدنبالش هست در آنجا دفن کرده ام.

                            پسرت-جان

روز بعد وقتی نامه بدست کشاورز رسید،اف بی آی با تعدادی سرباز و  با بیل و کلنگ آمدند و باغچه را زیر و رو کردند.آنها چیزی پیدا نکردند. وقتی به زندان برگشتند و از زندانی پرسیدند که در باغچه که چیزی نبود،زندانی با خنده از آنها تشکر کرد و گفت این تنها کاری بود که برای شخم زدن باغچه پدرم می توانستم انجام دهم.

درخت انجیر زهری

درخت انجیر زهری

Manchineel Tree

درخت انجیر زهری مرگ آفرین ترین درخت امریکاست.این درخت در کالیفرنیا قرار دارد.

در سراسر ساحل کارائیب،مرکز امریکا ،گوشه های شمالی جنوب امریکا و حتی در جنوب فلوریدا،می توان در شنزارهای دلپذیر آنجا نوعی درخت پیدا کرد که مملو از میوه های سبز متمایل به زرد کوچکی است که بی شباهت به سیب نیستند.

ممکن است برای خوردن شان اغوا شوید.این میوه را نخورید.ممکن است بخواهید دستتان را بر روی تنه این درخت گذاشته و استراحت کنید،یا شاخه های آن را لمس کنید.نه تنه این درخت را و نه شاخه های آن را لمس نکنید.زیر این درخت ننشینید و حتی نزدیک این درخت نروید.چشمهایتان را وفتی نزدیک این درخت هستید لمس نکنید.برگهای سبز گرمسیری این درخت را برندارید و لمس نکنید. حتی هوای اطراف این درخت را استنشاق نکنید.

درخت منشینییل(انجیر زهری)که گاها بعنوان سیب ساحلی هم شناخته می شود،و در اسپانیایی به آن la manzanilla de la muerte می گویند که به معنای سیب کوچولوی مرگ آفرین است و یا arbol de la muerte که درخت مرگ گفته می شود.

تمام قسمتهای مختلف این درخت سمی است.

به هربهانه ای درختی بکارید .

به هربهانه ای درختی بکارید .

کاشت 111 درخت در روستایی در کشور هند بمناسبت تولد هر دختر

شیام ساندار پالیوال ،رهبر محلی در یک روستای کوچک ایالت راجستان هند،دختر خردسالش  به نام کران را از دست می دهد.به این دلیل اودر سال 2006 در روستای پیپلانتری، تصمیم گرفت که اطمینان حاصل کند که همه اهالی روستا زندگی دختران خود را گرامی بدارند.

پالیوال مقرر داشت که بخاطر تولد هر دختر در روستای پیپلانتری، تعداد 111 درخت کاشته شود و بدینوسیله قدم آن دختر به این دنیا گرامی داشته شود.روستاییان شروع به انجام این کار کردند و درختانی را که بطور معمول در روستا پرورش داده می شد را کاشتند و تمام اهالی روستا متعهد به حفظ و نگهداری از این درختان تا بلوغ دختر بودند.همچنین اهالی روستا مبلغ 21000 روپیه و خانواده دختر هم مبلغ 10000 روپیه باید جمع آوری و در بانک برای پس انداز آن دختر نگهداری کنند تا در دوران سالمندی مشکلی نداشته باشد.

اهالی روستا، همچنین سوگندنامه ای امضا کردند که در آن قید شده بود که دخترشان از تحصیلات کامل برخوردار شود و تا زمانی که به سن قانونی 18 سالگی نرسیده،مجبور به ازدواج نشود.

در روستای پیپلانتری،سالانه 60 دختر بدنیا می آید و کاشت 111 درخت برای پاسداشت تولد هر دختر،باعث شده که جایگاه دختران در جامعه هندو ارتقا یابد. بد نیست که اشاره کنیم که براساس یک پژوهش در سال 2011،سالانه در هند جنین 12 میلیون دختر به دور انداخته می شود.

با اقدام این رهبر محلی در روستای  پیپلانتری،نه تنها داشتن فرزند دختر باعث شرمندگی نبود،بلکه با تلاش جمعی به ارتقای جایگاه دختران این روستا هم منجر شد.

لطفا به هربهانه ای درختی بکارید و منتظر معجزه اش صبر کنید.

درختان مقدس در کشور هندوستان

درختان مقدس در کشور هندوستان

بخش دوم

کشور هند با فرهنگی غنی و رنگارنگ و تاریخی هزاران ساله،و ادیانی  بهم تنیده ،به سرزمین خدایان و الهه ها معروف است.

در این دنیای پر از معنویت،درختان مقدس دارای جایگاهی احترام آمیز،تشریفاتی و در بعضی جاها ،حتی خدای گونه هستند.

  1. انجیر هندی
  2. انجیر معابد(Banyan)یا درخت زندگی

این درخت هم یک گونه از خانواده انجیر است که دارای برگهای بزرگ و براق است. تنه ای که مرکب از ریشه های مارپیچی (ریشه های نگدارنده هوایی) است. آنها پیرامون یک گیاه میزبان می رویند و اغلب درخت میزبان را می کشند یا بر روی آن می رویند و به همین دلیل ملقب به انجیر خفه کننده هستند.

درخت انجیر معابد ،تریمورتی(Trimūrti)را نمایندگی می کند. تریمورتی  سه خدای عالم هستی هستند که آفرینش،محافظت و تباهی را برعهده دارند و به نام خدای برهما،خدای ویشنو و خدای شیوا هستند. این عناوین در متون مقدس و باستانی سانسکریت ذکر شده است.

این درخت انجیر با ریشه ها و شاخه های همیشه رشدیابنده اش،سمبل زندگی است و در بسیاری از فرهنگهای هندوستان ،نقش بازی کرده است و در نتیجه برای آنهایی که می خواهند صاحب فرزند شوند،تقدیس می شود. حرمت و تقدس درخت انجیر معابد سبب شده که هیچ وقت بریده و قطع نشود و به همیم دلیل بسیار انبوه و گسترده می شود و فضاهای وسیعی را اشغال کرده است.

 

 

چگونه می توانیم با طبیعت مهربان باشیم؟

چگونه می توانیم با طبیعت مهربان باشیم؟

  1. به صرفه جویی آب و درست مصرف کردن آن عادت کنیم.
  2. لامپ ها و وسایل الکتریکی  را در مواقعی که نیاز ندارید خاموش کنید.
  3. بازیافت را جدی بگیرید.

نکته: مثلا بسته های پلاستیک ها موجب مرگ هزاران موجود،اعم از پرندگان،آبزیان و پستانداران می شود.

  1. در هوای آزاد قدم بزنید.

نکته: تحقیقات نشان داده است که قدم زدن در طبیعت و فعالیت های باغبانی موجب بهبود بهداشت روانی و تندرستی می شود. احترام به خود موجب بهبود طبیعت هم می شود(کمتر بیمار می شوید و فشار ناشی از تولید انواع داروها را بر طبیعت کاهش می دهید.)

  1. تولید کربن تحت اثر خود را کاهش دهید.
  2. باغچه کوچکی برای خود مهیا سازید.
  3. یک داوطلب کمک به حفظ محیط زیست باشید.
  4. به حیات وحش بیندیشید.
  5. از فعالیتهای حفظ محیط زیست حمایت کنید.
  6. نسبت به اخبار محیط زیست شنوا باشید.

نکته:اخبار مربوط به محیط زیست بخش کوچکی از فضای رسانه ها،فعالیت های سیاسی و گفتگوها را اشعال کرده اند.زمان این فرا رسیده که این وضعیت تغییر کند.با انتشار مطالبی مربوط به تاثیرات تغییر اقلیم و فرصت هایی که از توجه به طبیعت بوجود می آید،به این مارزار بپیوندید.

با دوستان تان،همسایگان تان،همکاران تان،در مورد توجه به طبیعت صحبت کنید.

با طبیعت مهربان باشیم

با طبیعت مهربان باشیم

دوستان خوب

دوستان خوب

روزگاری چهار دوست در جنگلی بزرگ زندگی می کردند. یک موش،یک کلاغ،یک آهو و یک لاک پشت.

آنها خیلی با هم متفاوت بودند،اما دوستان خوبی برای هم بودند.همیشه در جنگل سراغ هم را می گرفتند و در وقت نیاز به هم کمک می کردند.

در وسط یک روز آفتابی،کلاغ بعد از خوردن نهارش،روی شاخه درختی نشسته بود،آهو در پای همان درخت به فکر فرورفته بود و داشت غذایش را نشخوار می کرد و موش هم به آنها ملحق شد.

کلاغ گفت:"امروزنهار خوبی خوردم."

آهو گفت: " من هم امروز زیاد غذا خوردم."

کلاغ به آهو گفت:

" دوست خوبم،چه مشکلی داری؟چرا اینقدر توی فکری؟"

آهو گفت: " تو از مشکل من خبر نداری.تو بال داری و اگر مشکلی پیش بیاید،فورا پرواز می کنی،اما من چکار می توانم بکنم؟پارسال عمویم را شکارچیان شکار کردند و ماه قبل هم پسرعمویم را گرفتند."

موش هم گفت:" دوست مرا هم هفته گذشته گرفتند و او را به شهر برده اند و درون قفسی نگهداری می کنند.خیلی دلم برایش تنگ شده."

کلاغ گفت:

" دوستان خوبم،ناراحت نباشید.هر کدام از ما مشکلی خاص خودش را دارد.من چون زیبا نیستم،کسی به من نیاز ندارد.مردم به من توجهی ندارند و به همین دلیل فرار می کنم."

لاک پشت هم آنجا ایستاده بود و به حرفهای آنها گوش می کرد.

 

 

ناگهان آنها یک شکارچی را دیدند که به داخل جنگل می آمد. فورا آهو به سمت درختان انبوه فرار کرد،کلاغ به سمت بلندترین شاخه درخت پرواز کرد،و موش به درون نزدیکترین سوراخی که در همان نزدیکی بود،فرو رفت.

لاک پشت چون موجود کندی بود و آرام حرکت می کرد،نمی توانست با سرعت دیگران فرار کند.شکارچی رسید و یک تور بر روی او انداخت و گرفتارش کرد.

شکارچی از اینکه نتوانسته بود،آهو را شکار کند،ناراضی بود،ولی بخاطر گرفتن لاک پشت اندکی خوشحال بود و می گفت،حداقل دست خالی نیستم و گرسنه نمی مانم.

آهو،کلاغ و موش از اینکه دوستشان گرفتار شکارچی شده بود،خیلی ناراحت بودند.آنها نقشه کشیدند که دوستشان را آزاد کنند.

کلاغ پرواز کرد تا جایی را که شکارچی ایستاده،بررسی کند.آهو به سرعت از کنار شکارچی عبور کرد و در فاصله دوری از شکارچی روی زمین نشست.همین که شکارچی آهو را دید،فکر کرد که پایش آسیب دیده و با خوشحالی از اینکه بالاخره آهو را شکار می کند،تصمیم گرفت به آن سمت برود.

شکارچی ،لاک پشت را به درون کیسه اش انداخت و به سمت آهو رفت.همین که شکارچی از آنجا دور شد،موش شروع به بریدن نخ های کیسه نمود و لاک پشت را نجات داد.

شکارچی که از کار موش خبر نداشت، به سمت آهو پیش می رفت.همین که به نزدیکی آهو رسید،آهو بلند شد و فرار کرد.

شکارچی خیلی تعجب کرد.اما تعجب او زمانی بیشتر شد که از لاک پشت هم اثری ندید.شکارچی به بخت بدش لعنت فرستاد و دست خالی از جنگل بیرون رفت.

 

درختان مقدس در کشور هندوستان

درختان مقدس در کشور هندوستان

بخش اول

کشور هند با فرهنگی غنی و رنگارنگ و تاریخی هزاران ساله،و ادیانی  بهم تابیده ،به سرزمین خدایان و الهه ها معروف است.

در این دنیای پر از معنویت،درختان مقدس دارای جایگاهی احترام آمیز،تشریفاتی و در بعضی جاها ،حتی خدای گونه را دارند.

  1. انجیر هندی

درخت peepul  از خانواده انجیر هندی است که دارای برگهای عجیب قلبی شکل هستند که کم کم به یک دم کوچک منتهی می شوند. بطور اسرارآمیزی ،برگهای این درخت ،حتی در موقعی که وزش باد آنها را تکان نمی دهد،صدای خش خشی از خود دارند که ناشی از ساقه بلند برگها و ساختار عریض برگها می باشد.

این درخت به درخت آشواتا Ashvatta هم معروف است که مهمترین درخت مورد پرستش در هند است.

بر اساس کیش ویشناوا ،خدای کریشنا مبتکر تجسم خدای ویشنا و خدای بزرگ جهان ، درخت peepul را در متون مقدس گیتا، تقدس کرده اند.

"از بین تمام درختان،من درخت انجیر مقدسم."

بعلاوه در دین هندو ،ریشه های این درخت به برهما(آفزیننده جهان) مرتبط است و تنه آن به خدای ویشو(خدای محافظ و پشتیبان) و برگهای آن به خدای شیوا( نابودکننده)مرتبط می باشند.

بودایی ها هم این درخت را حرمت می گذارند.زیرا بر این باورند که بودا در زیر این درخت به روشن فکری دست یافته است.به همین دلیل به آن درخت Bodhi بمعنای درخت روشن فکری می گویند.

همواره یک ریسمان یا لباس قرمز رنگ برای پرستش به آنها بسته شده و بر این باورند که پاره شدن آن،بسیار نحس است.

داستان هندی  ،سه سوال

داستان هندی

سه سوال

(همیشه راهی وجود دارد)

اکبرشاه با بیربال Birbal(اکبرشاه از شاهان مغول بود و بیربال مشاور ،نخست وزیر و فرمانده ارتش،او هندی بوده است) بسیار مهربان بود و این امر باعث حسادت در دربار شده بود.

یکی از درباریان حسود که ندیم شاه بود، می خواست نخست وزیر باشد،اما این امر شدنی نبود زیرا بیربال این سمت را دارا بود.

یک روز اکبرشاه در حضور آن فرد درباری خیلی از بیربال ستایش کرد.آن ندیم بسیار ناراحت شد و گفت که شاه بناحق از بیربال ستایش کرده است. او گفت اگر بیربال اینقدر داناست که شاه می گوید،می تواند به سه سوال پاسخ دهد. اگر او به این سه سوال پاسخ درست بدهد من هم باور خواهم کرد که او داناست.اکبرشاه از چنین آزمایشی خوشش آمد و موافقت کرد.ندیم این سه سوال را طرح کرد و به اکبرشاه داد:

  1. چند ستاره در آسمان وجود دارد؟
  2. مرکز زمین کجاست؟
  3. چه تعداد زن و چه تعداد مرد در روی کره زمین زندگی می کنند؟

اکبرشاه بفوریت این سه سوال را طرح کرد و به بیربال گفت؛اگر درست پاسخ ندهی،باید پست نخست وزیری را همین الان ترک گویی.

برای پاسخ به سوال اول،بیربال یک گوسفند پرپشمی آورد و گفت ستارگان آسمان به اندازه تارهای پشم این گوسفند است.ندیم خان اگر دوست دارد، می تواند این تارهای پشم را بشمارد تا بفهمد در آسمان چند ستاره است.

برای پاسخ به سوال دوم،بیربال دو خط روی کف سالن کشید و سوراخی در بین شان ایجاد کرد و یک میله آهنی آنجا قرار داد و گفت: "این مرکز زمین است.ندیم خان اگر قبول ندارد،می تواند اندازه گیری کند."

و برای سوال سوم،بیربال گفت: "برای شمارش تعداد دقیق مردان و زنان دنیا ،ابتدا باید یک مشکل را حل کرد و آن مشکل این است که بعضی از افراد در دنیا وجود دارند که نمی توان دقیقا به آنها مرد یا زن گفت و ندیم خان یکی از آنهاست.بنابراین ابتدا باید این گروه از نه مردها و نه زنها کشته شوند ،تا بتوان بقیه را سرشماری کرد."

 

 

 

 

داستانهای جنگل(  دو دوست و یک خرس)

داستانهای جنگل

دو دوست و یک خرس

یک روز دو تا دوست از جنگلی عبور می کردند.آنها می دانستند که آن جنگل خطرناک است و هر لحظه امکان حمله حیوانات وحشی وجود دارد.آنها به هم قوت قلب دادند و گفتند که هر اتفاقی بیفتد از هم حمایت خواهند کرد و در کنار هم با خطرات مقابله خواهند کرد.

دقایقی بعد،ناگهان سرو کله خرسی پیدا شد.نفر اول که چست و چالاک بود،به سرعت از درختی بالا رفت.دوست دیگرش که نمی توانست از درخت بالا برود،خود را با مرگ رو در رو دید و از ترس بیهوش شد.

خرس به سمت او آمد و صورتش را لمس کرد. ولی چون مثل مرده ها بود،رهایش کرد و به راه خود ادامه داد.

مدتی گذشت.خطر دور شده بود.آنکه بالای درخت بود به پایین آمد و دوست بیهوش هم کم کم بهوش آمده بود.

او از دوستش پرسید؛وقتی خرس پوزه اش را به تو نزدیک کرد ،چه گفت؟

دوستش گفت:

" خرس به من گفت؛هیچوقت دوستی یک آدم دروغگو را باور نکن!!"

 

داستانهای جنگل

داستانهای جنگل

فیل و دوستانش

 

یک روز فیلی در جنگل می گشت و بدنبال کسی بود که دوستش شود.

او میمونی را بر روی درختی دید.

فیل پرسید:

"دوستم میشی؟"

میمون جواب داد:

"تو خیلی گنده ای.تو که مث من نمی تونی از درخت آویزون بشی.چطوری با هم دوست بشیم؟"

بعد فیل یک خرگوش دید.از او پرسید که دوستم میشی؟

خرگوش جواب داد:
"تو خیلی بزرگی و توی لونه ام جا نمی شی که با هم بازی کنیم."

فیل یک قورباغه دید. از او پرسید: "دوستم میشی؟"

قورباغه گفت:"چطور چنین کاری ممکنه؟تو خیلی بزرگی و مث من جست و خیز نمی کنی."

فیل خیلی ناراحت شده بود که یک روباه را دید. از روباه پرسید: " دوستم میشی؟"

روباه گفت:

" خیلی متاسفم آقا.شما خیلی بزرگ هستید."

روز بعد فیل در جنگل راه می رفت که دید همه حیوانات به سرعت در حال فرار و حفظ جانشان هستند.

فیل از آنها پرسید؛چه خبره؟چرا فرار می کنید؟

خرس گفت:

"یک ببری به جنگل آمده و می خواد همه ما رو بخوره.به همین خاطر همه دارند فرار می کنند."

فیل به فکر فرو رفت که چطور می تواند مشکل حیوانات را حل کند.

در این اثناء ببر در حال خوردن هر حیوانی که گیر می آورد بود.

فیل به سمت ببر رفت و گفت:

" جناب ببر!لطفا این حیوانات بیچاره رو نخور."

ببر با غرشی گفت:

" کار من همینه!"

فیل که از جواب ببر خیلی ناراحت شده بود،لگد محکمی به ببر زد.ببر از ترس جانش از آنجا فرار کرد.

فیل به داخل جنگل رفت و خبر فرار ببر را به آنها داد.

همه حیوانات از فیل تشکر کردند.

همه می خندیدند و می گفتند:

" اندازه تو دقیقا مناسب دوستی ماست!"

  

بیایید درخت بکاریم.

کوهنوردان،همنوردان:

بیایید درخت بکاریم.

درختان فواید بسیاری برای ما و محیط زیست فراهم می کنند:

  • آنها هوای تمیز را با فیلتر کردن هوا فراهم می کنند.
  • آنها آب سالم را برای مصارف مختلف فراهم می کنند.
  • از تغییر اقلیم جلوگیری می کنند.
  • محل زندگی برای هزاران گیاه و جانور فراهم می کنند.
  • از فرسایش خاک جلوگیری می کنند.
  • و ...

پس بیاییم در گروه های کوهنوردی مان در فصل درختکاری ،با همکاری منابع طبیعی و محیط زیست،در دره ها و مکانهای مناسب درخت بکاریم.