داستان همیشگی

♟️داستان همیشگی
📘📘📘
الکساندر:
_اتفاقا می خواهم عموجان.مخارجم خیلی زیاد شده،اگر می توانید ده یا پانزده هزار روبل بدهید.
پیوتر ایوانیچ فریاد زد:
_ بالاخره! برای اولین بار!
_ و آخرین بار عمو جان! یک چیز کاملا غیر معمول و به هیچ وجه نه آن داستان همیشگی!
رمان داستان همیشگی با این مکالمه بین عمو( پیوتر ایوانیج) و برادرزاده اش الکساندر به اتمام می رسد.
رمان داستان همیشگی ،اولین کتاب ایوان گنچارف است که در سال ۱۸۴۷ منتشر شد.
درون مایه ی این رمان را می توان نبرد کلامی الکساندر آدویف جوان و عمویش پیوتر ایوانیچ آدویف دانست.نبردی جذاب که گاهی این و گاهی آن یکی چیره می شود.
الکساندر، جوانی که از روستا و آغوش مادر به سن پترزبورگ آمده و دارای آرمانگرایی ساده لوحانه ای است و در مقابل،عمویش که میان سال،شهرنشین،کارخانه دار،اهل کار و فعالیت و یک کارمند برجسته ی دولتی ،دارای ذهنی هوشیار و در واقع قهرمان داستان است.
تقابل بین جوانی خیالپرداز،دارای زندگی کاهلانه و مرفه و در واقع نماینده نسل قدیم در مقابل عمویی که اهل عمل است و در واقع نماینده نسل نو می باشد،اگر چه به لحاظ سنی ،آنکه جوان است،نماینده نسل قدیم ،و دارای رخوت و تنبلی است و آنکه پیرسال تر است،نماینده ی نسل نو،و دارای روحیه ی کار و تلاش است.
در واقع جامعه ی روسیه قرن نوزدهمی را ایوان گنچارف در سه کتاب داستان همیشگی،ابلوموف و پرتگاه ، به زیبایی ترسیم کرده و تحولات جامعه ی آن زمان روسیه را از اقتصاد فئودالی به سوی اقتصاد تولید کارخانه ای و تغییرات فرهنگی ناشی از این تغییر را نشان داده است .
اما بیاییم و در لابلای این کتاب بررسی کنیم که چه تفاوتی بین شرق اروپا( روسیه) و غرب اروپا وجود داشته است و اثر آن در آن زمان و اکنون چیست؟
وقتی الکساندر،نومید از انطباق خودش با محیط شهری سن پترزبورگ و به توصیه ی عمویش،به روستا برمی گردد و مادرش او را لاغر و با سری بی مو مشاهده می کند،نگران می شود و در جستجوی دلیل این امر است.یکی از دلایل مادرانه می تواند کم خوردن و خوب نخوردن باشد.از یک همسایه ی خود به نام آنتون ایوانیچ می خواهد که از زیر زبان نوکر همراه پسرش درآورد که بر الکساندر در شهر چه گذشته است؟ چند پاسخ یوسئی ،نوکر او را بشنویم:
_ همه چیز را باید از مغازه خرید.و اگر در آن مغازه جنس را پیدا نکنی به سوسیس فروشی یا به کلوچه پزی باید بروی و اگر آنجا هم نبود، فروشگاه انگلیسی، فروشگاه فرانسوی همه چیز دارند.
و یا:
_آه نه،وقتی اعیان ها روزهای تعطیل دور هم جمع می شوند،آنها را ببینید.توی مهمانخانه ی آلمانی ها غذا می خورند و می گویند تا صد روبل می خورند و چقدر می نوشند.
و یا :
_ خودتان هم نمی دانید چه می خورند. آلماني ها معلوم نیست چه چیزی توی غذا می ریزند.آدم دلش نمی خواهد به غذا دست بزند.حتی فلفل شان نیز جور دیگری است.مواد جورواجوری را از،شیشه های کوچک خارجی توی سس می ریزند.
و یا :
_ یک گروه موسیقی معروف ایتالیایی،تازگی به شهر آمده .
_ قیمت بلیط چند است؟
_قیمت بلیط پانزده روبل است. اما من حاضرم پنجاه روبل بدهم و به آن کنسرت نروم.
اینها بریده هایی از مکالمات بین شخصیت های این رمان در سال ۱۸۴۷ است.
وقتی انقلاب صنعتی،غرب اروپا را درمی نوردید،در شرق اروپا و از جمله در روسیه،از انقلاب صنعتی خبری نبود. لذا تولیدات متنوع ناشی از صنعتی شدن در آلمان و انگلستان و فرانسه و یا فرهنگ موسیقایی آلمان و ایتالیا ،در بازار روسیه، جای پا پیدا می کنند و یک تراز اقتصادی نامتوازن بوجود می آورند و تراز نامتوارن،هر روز در غرب انگیزه کار و تلاش و نوآوری و صنعتی شدن است و در شرق،زندگی تنبلانه و تولید کند روستایی .
این فاصله کی و چگونه رفع خواهد شد؟
و گنچارف در رمان هایش تلاش دارد که جامعه ی خود را از آن خواب تنبلانه نجات دهد.

بلند اقبال

♟️ بلنداقبال
📘📘📘
میرزا سیدرضی مستوفی یا میرزا سید رضی شیرازی ، ملقب به بلند اقبال از شاعران قرن سیزده شمسی ایران است.او در سال ۱۹۰۰ میلادی فوت کرده است.
بلند اقبال ، طبعا تحت تاثیر زمانه اش شعر سروده و یک نگاه اجتماعی به اوضاع زمانه خود دارد. چند بیت از یک قصیده او را در مورد بهرام میرزا پسر دوم عباس میرزا که در زمان محمدشاه (پسر بزرگ عباس میرزا)، ولیعهد او بود و مدتی در خوی،لرستان و کرمانشاه هم والی بوده است می آورم تا هم یک نگاه به تاریخ آن زمان کرده باشیم، هم از احوال پسر دوم عباس میرزا، سراغ گرفته باشیم و هم با نگاه بلنداقبال آشنا شویم.
بهرام میرزا معزالدوله در سال ۱۸۸۲ میلادی فوت کرده و در حرم شاه عبدالعظیم دفن شده است.
بهرام میرزا شده تا حکمران فارس
پیدا شده است فتنه ی آخر زمان به فارس
.
جز ظلم و جور و فتنه و آشوب، هیچ نیست
دارد وجود عنقا،امن و امان به فارس
(یعنی امن و امان در فارس وجود ندارد)

از بس که ظلم و فتنه بدیدند نی عجب
زین پس طیور اگر نکنند آشیان به فارس
.
کس گفته مرا بشمارد گر از غرض
با او بگو بیا ز پی امتحان به فارس

افتاده را دیگر نمی زنند

♟️افتاده را دیگر نمی زنند.

📘📘📘

رمان داستان همیشگی نوشته ایوان گنچارف را می خوانم. ایوان گنچارف نویسنده قرن نوزدهم روسیه است و در اواخر آن قرن فوت کرده است. یکی از معروفترین کتاب‌های او،ابلوموف است و ابلوموفیسم از کتاب او سرچشمه گرفته است.

در جایی از رمان داستان همیشگی،یک ضرب المثل روسی را ذکر کرده که بدلایلی من همیشه در مورد ضرب المثل ها یک حس متفاوتی دارم. ضرب المثل ها،بازتاب دهنده فرهنگ یک کشور و نوع نگاه مردمان آن، به دنیای پیرامون هستند و البته چون موضوع انسان در نگاه مجرد مطرح باشد،شباهت های فرهنگی در پس ضرب المثل ها،دیده می شود.

"افتاده را دیگر نمی زنند" را می توان از جنبه های گوناگون دید.

آن کس که از زمین و زمان،ضربه خورده،روا نیست که ما هم آزارش دهیم.

در نگاهی باید گفت، آزار دادن کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، می تواند خطرناک باشد.

سعدی در مورد تربیت ملوک و اثر و ارزش آن می نویسد:

"بدان که مالک رعیت را و صاحب ملک و دولت را، لازم است از سیرت ملوک ،چندی دانستن و در مهمات،کار بستن، طلب نیکنامی و امید نیک سرانجامی (خواستن)."

سعدی به ارزش نیکنامی برای صاحب ملک،تاکید دارد و آن را مایه ی نیک سرانجامی می داند.

در قصیده ای به نقل سفارش انوشیروان به فرزندش می پردازد و رعیت را چون ریشه ی درخت و حاکم را شاخ و برگ درخت می نامد و استواری درخت را از ریشه ی آن می داند:

انوشیروان به هرمز این گونه،سفارش می کند:

که خاطر نگهدار درویش باش

نه در بند و آسایش خویش باش

نیاساید اندر دیار تو کس

چو آسایش خویش جویی و بس

برو پاس درویش محتاج،دار

که شاه از رعیّت بود تاجدار

رعیّت چو بیخ اند و سلطان درخت

درخت ،ای پسر ،باشد از بیخ ،سخت

اگر او باسواد بود!

♟️اگر او باسواد بود!
📘📘📘
در نمایشنامه ی رومئو و ژولیت وقتی خانواده ژولیت تصمیم می گیرند تا یک میهمانی بزرگ برگزار کنند تا اسباب آشنایی ژولیت و پاریس را فراهم کنند،زیرا پاریس ، ژولیت را دوست می دارد و پدر و مادر ژولیت می خواهند با این وسیله، آن دو را با هم آشنا کنند.
آنها دعوت نامه هایی برای بزرگان شهر ورونا توسط خدمتکارشان می فرستند.
خدمتکار که سواد ندارد،در خیابان از رومئو و دوستانش می پرسد که کدام نامه متعلق به چه شخصی است تا آنها را به مقصد برساند.
رومئو نامه ها را نگاه می کند تا به آن خدمتکار کمک می کند. ناگهان اسم روزالین را مشاهده می کند. روزالین دختری است که رومئو دوست دارد،اما او توجهی به رومئو ندارد.
این اتفاق سبب می شود که رومئو و دو دوست دیگرش در شب جشن به خانه ی لرد کاپولت،پدر ژولیت بروند تا او در آنجا روزالین را ببیند،در حالی که آن دو خانواده شدیدا از هم نفرت دارند.
آن رفتن،سبب می شود که رومئو و ژولیت عاشق هم بشوند. عشقی که در نهایت باعث مرگ هر دوی آنها گردید ،علاوه بر آن پاریس و چند فرد دیگر هم در این راه جان شان را از دست دادند.
اگر آن خدمتکار سواد داشت،این اتفاق ها نمی افتاد.
این دنیای داستان و نمایشنامه است،اما در دنیای واقع هم بیسوادی ها،همواره سبب چنین اتفاقاتی شده و می شود.

مصائب جنگ

♟️مصائب جنگ

(۱۳۲۱،تهران،خاطرات عبدالرحیم جعفری، موسس انتشارات امیرکبیر)

چاپخانه ها مشغول اند.بعضی از چاپخانه ها به سفارش بازرگانان ایرانی،پاکت‌های قلابی چای چاپ می کنند. بعضی از بازرگانان صندوق های چای درجه ۳ را از هندوستان می آورند و با چای لاهیجان مخلوط می کنند و در بسته های نیم کیلویی با پاکتهای تقلبی به اسم چای درجه یک دارجلینگ و سفارش آقای حاج آقا فلان و حاج فلان از کلکته هندوستان به خورد مردم می دهند. روی بعضی از بسته ها عکس دختر یا ترازو ،یا عکس سه دختر و امثالهم چاپ شده است.چای دخترنشان، چای ترازونشان ، چای سه دخترنشان.

پشت بعضی از پاکت‌ها هم عکس حاج آقایی که چای را از هندوستان سفارش داده چاپ می شود ، با یک تپه ریش!

با این گونه تقلب ها، ثروتهای سرشار می اندوزند، نه از خدا و خلق خدا شرمی دارند و نه از دولت،واهمه ای!

امین اصرب رشت

درود


حاج محمد حسین امین الضرب(مهدوی) از تاجران اصفهانی الاصل زاده تهران در سال ۱۲۶۳ خورشیدی تجهیزات کارخانه ابریشم تابی امین الضرب را با مالکیت ایرانی از لیون فرانسه وارد ایران کرد و دررشت که مرکز ابریشم آن زمان گیلان بود، در ناحیه برکاده کوچصفهان فعلی به کار انداخت که با صدای سوت خود تا دهه شصت فعال بود. وی در رشت ازدواج کرده بود و حدود بیست سال تولید و تجارت ابریشم را در انحصار خود داشت و ابریشم تولید گیلان را به استانبول، مصر و مارسی فرانسه صادر می‌کرد. پیش از این، روسها در سال ۱۲۶۲ خورشیدی یک کارخانه ابریشم تابی را با مالکیت روسی در رشت دایر کرده بودند که پس از مدتی فعالیت تعطیل شد.
امین الضرب وارد کننده برق به ایران نیز بوده است. امروزه به پاس خدماتش، یکی از خیابان های رشت که بخشی از خیابان شهید محمد علی طالبی است، به نام وی که در سال ۱۳۱۱ خورشیدی وفات یافته نام گذاری شده است.

اولین تاکسی های ایران

♟️اولین تاکسی های ایران

🚗🚗🚗

در سال ۱۳۲۶ علی امینی با کمک سرهنگ شعشعانی برای نخستین بار در تهران ،تاکسی راه انداختند. این تاکسی ها که تعداد محدودی بودند معروف به تاکسی ب ب بودند. این تاکسی ها متعلق به شرکتی به نام ب ب بوده است. مالک آن هم خانم فخرالدوله بوده اند.

فخرالدوله دختر مظفرالدین شاه و مادر علی امینی و دخترخاله محمد مصدق بوده است.جالب است که خاله ی او( مادر مصدق و دختر مظفرالدین شاه)،وی را برای محمد مصدق خواستگاری کرده بوده است،ولی مظفرالدین شاه علاقمند بوده که دخترش با خانواده ی متنفذتری ازدواج کند . او همسر امین الملک پسر امین الدوله می شود. امین الملک در جریان نهضت جنگل توسط مجاهدان جنگل دستگیر شد و توسط فخرالدوله آزاد گردید. امین الدوله در لشت نشا ،اراضی فراوانی داشته و در زمان رضاشاه به فخرالدوله کمک شد که مشکلات مالکیت اراضی پدر شوهرش به نفع او حل شود. رابطه ی فخرالدوله با رضاشاه خوب بوده و همین امر کمک کرده که خانواده ی قاجار مورد تعرض قرار نگیرند.

ورقی از کتابی

♟️ورقی از کتابی

📘داستان همیشگی

👤ایوان گنچارف

الکساندر:

عمو جان،پس شما می خواهید برای پول ازدواج کنید؟

پیوتر ایوانیج:

نه،پول را در نظر می گیرم.

_ فرقی نمی کند.

_ فرق می کند.ازدواج کردن برای پول،یعنی فقط برای پول ازدواج کردن،این رذالت است.اما ازدواج کردن و در نظر نگرفتن همه چیز،حماقت است.

کتابخوان ترین کشورها

♟️کتابخوان ترین کشورها


آمریکا با متوسط ۳۵۷ ساعت در سال رتبه ی اول جهان را داراست.
هند با متوسط ۳۵۲ ساعت و انگستان با متوسط ۳۴۵ ساعت جایگاه دوم و سوم جهان را دارا می باشند.
رتبه های بعدی متعلق به فرانسه،ایتالیا،کانادا، روسیه، استرالیا، اسپانیا ، هلند و سوئیس هستند.

ماس ماسک

♟️ماس ماسک

در بدو استخدام در مرکز رشت،وقتی داشتیم لوازم تعمیری تراکتورها،تیلرها،دیسک‌ها یا سایر تجهیزات ماشین آلات را مرتب می کردیم و یا در موقع بستن آن وسایل ،آقای مهندس جعفری،که یادش بخیر و تن اش سالم باد،مثل یک جراح به ناصر پرتوی که مکانیسین ماشین آلات بود و یا به آقایان علی عباسی،احمد مرادی و یا آقای رفیعی که هر سه راننده ی تراکتور بودند و یا به خود من،بعضی وقتها می گفت،آن ماس ماسک رو بده به من.

آن‌ وسیله ای که به آن‌ ماس ماسک می گفتیم در اغلب اوقات،راحت تر پیدا می شد تا آن وسیله ای که اسمش بدرستی برده می شد،چون در مورد وسیله ای که به آن ماس ماسک می گفتیم،با چشم و دست،نشان داده می شد و یافتنش از بین دهها وسیله ی دیگر،راحت بود.

این اصطلاح ماس ماسک را ما از درون بخش ماشین آلات کشاورزی،به سایر بخش‌ها در مرکز رشت،منتقل کرده بودیم.

باید یادآوری کنم که ماس ماسک،هر چیزی بود که اسمش را نمی دانستیم ،یا نمی خواستیم اسمش را بیان کنیم.

ماس ماسک بر همین روال هم وارد فرهنگ عامه شده است.

ماس ماسک در اصل همان مسکومید Moscow made بوده است و در اولین کاربردها ،در ترکی آذربایجانی به آن مازگامت گفته اند.چون لوازم تولید روسی،اسامی غیررایجی در ایران داشته اند،به آنها مازگامت و بعدا در گویش فارسی، ماس ماسک گفته اند.